باشد . و براى اين معنى است كه گندم خاييده آماس را به از آن نضج دهد « 23 » كه گندم كوفته و تر كرده . و روا كه نهى براى كراهيت عادت عجم آمده است ، كه معتاد ايشان آن بود كه از راه ترفّع و تكبر انگشت به خوردنى نيالودندى و به كارد و كفچه و سيخ و امثال اين ، خوردنيها به دهان رسانيدندى ، و معنى اول كه تقرير افتاد محققتر است . و در بعضى احاديث در بريدن گوشت به كارد رخصت آمده است . و ليكن مستحب گزيدن است ، به سبب آن معنى كه گفته شده است .
و كأسه و غير آن بر نان ننهد ، مگر چيزى كه آن را بر نان خورند . پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : أكرموا الخبز فانّ اللّه أنزله من بركات السّماء ، اى ، نان را گرامى داريد كه حق تعالى آن را از بركات آسمان فرو فرستاده است .
و دست به نان نمالد . و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : إذا وقعت لقمة أحدكم فليأخذها و ليمط ما كان بها من أذى و لا يدعها للشّيطان ، اى ، چون لقمهء يكى از شما بيفتد بايد كه آن را بگيرد و آن چه مستكره است از آن دور كند و آن را براى شيطان نگذارد .
و دست به دستمال پاك نكند تا آن گاه كه انگشتان بليسد ، كه نداند كه بركت در كدام جزو طعام است . و در طعام گرم ندمد ، كه از آن نهى آمده است ، بل صبر كند تا خوردن آسان شود .
مترجم مىگويد كه در دميدن دو ضرر است ، بدان از آن نهى آمده است : يكى آن كه شره است ، براى آن كه چندان صبر نمىتواند كرد كه گرمى كمتر شود ، دوم آن كه بيم آن است كه از دهن چيزى جدا شود به طعام رسد .
و اگر خرما باشد طاق تناول كند : هفت يا پانزده يا بيست و يك يا طاقى ديگر كه اتفاق افتد ، و خرما و خسته « 24 » در يك طبق جمع نكند ، و در كف خود فراهم نيارد ، بل از دهن بر پشت كف نهد پس بيندازد ، و هر چه را خسته و ثفل « 25 » باشد همين حكم دارد . و چيزى كه از طعام خسيس داند در كأسه نكند ، بل [ 5 ] آن را بر ثفل گذارد تا بر ديگرى پوشيده نماند . و در ميان طعام آب بسيار نبايد خورد ، مگر آن را كه لقمه در گلو بگيرد يا تشنگى صادق باشد ، كه در حالت تشنگى گفتهاند در طب كه مستحب است و معده را دباغت « 26 » دهد .
مترجم مىگويد كه در علم طب مقرر است : ميان طعام آب بسيار خوردن گرمى معده را كم
هامش
( 23 ) نضج دادن ، پزاندن و رساندن .
( 24 ) خسته ، هسته .
( 25 ) ثفل ، تفاله .
( 26 ) دباغت ، پيرايش .