تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
و آن چه خوردن او حلال است ، حلال آن گاه باشد كه ذبح او ذبح شرعي بود كه در او شرطهاى ذبح و آلت و جاى ذبح رعايت يافته باشد ، و آن در كتاب صيد و ذبايح مذكور است . و آن چه ذبح او شرعي نباشد يا بميرد حرام بود . و جز دو مرده حلال نباشد : ماهى و ملخ . و آن چه از طعامها مستحيل « 37 » شود ، چون كرم سيب و پنير ، در معنى ماهى و ملخ بود ، چه احتراز از آن ممكن نيست . و اما چون جدا كرده شود و خورده آيد ، حكم او حكم مگس و جعل « 38 » و كژدم بود . و هر چه خون او روان نباشد در تحريم آن سببى نيست ، مگر استقذار « 39 » . و اگر استقذار نيست كراهيت نبودى . و اگر شخصى باشد كه آن را استقذار نكند ، به خصوص « 40 » طبع او التفاتى نباشد ، چه براى عموم « 41 » استقذار به خبايث پيوسته است ، پس خوردن آن كراهيت باشد ، چنان كه اگر كسى آب بينى جمع كند و بياشامد . و كراهيت مگس و امثال آن براى نجاست آن نيست ، كه صحيح آن است كه به مرگ پليد نشود ، چه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - مگسى را كه در طعام افتد ، هم در آن طعام فرو بردن فرموده است . و باشد كه آن طعام گرم بود و سبب مردن مگس شود . و اگر مورچه‌اى يا مگسى در ديگى افتد و از هم بريزد ، ريختن آن واجب نشود . چه مستقذر جرم اوست چون باقى ماند ، و نجس نشده است تا ديگ به نجاست آن حرام شود . و آن دليل است كه تحريم او براى استقذار است . و براى آن مىگوييم : اگر جزوى از آدمى مرده در ديگى افتد ، اگر چه وزن آن دانگى باشد ، همه حرام شود ، نه براى نجاست او ، چه درست آن است كه آدمى به مردن پليد نشود ، و ليكن خوردن آن حرام است ، براى احترام « 42 » نه براى استقذار . و اما حيوانات خوردنى ، چون به شرط شرع ذبح كرده شود ، همه اجزاى او حلال نباشد ، بل خون و سرگين و كلّ آن چه حكم به نجاست او رفته حرام باشد ، زيرا تناول نجاست مطلقا حرام است . و ليكن در اعيان چيزى پليد حرام نيست مگر از حيوانات . و اما از نباتها ، مسكرات پليد است و بس ، بيرون از آن چه عقل را زايل كند و مستى نيارد ، چون بنگ « 43 » . چه پليدى مسكر تغليظى است براى زجر « 44 » از آن ، به سبب آن كه در مظنهء مستى
هامش
( 37 ) مستحيل ، دگرگون . ( 38 ) جعل ، گوگال ، سرگين غلطان ، سرگين گردان ، خبزدوك ، گوى گردانك . ( 39 ) استقذار ، پليد شمردن ، ناخوش داشتن . ( 40 ) خصوص ، خاص بودن . ( 41 ) عموم ، عام بودن . ( 42 ) احترام ، حرام داشتن . ( 43 ) يعنى بنگ هر چند حرام است پليد نيست . ( 44 ) زجر ، منع .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 201 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى