كه مىگفت : من از كسى چيزى نپرسم و اگر ديو مرا دهد بخورم . تا يحيى معذرت كرد و گفت : من مزاح مىكردم . احمد گفت : در كار دين مزاح مىكردى ؟ و نمىدانى كه خوردن از كار دين است ، و حق تعالى آن را بر عمل صالح تقديم كرده است ، قوله تعالى :
كُلُوا مِنَ الطَّيِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً
« 29 » .
و در خبر آمده است كه در تورات نبشته است كه هر كه باك ندارد كه خوردنى او از كجا باشد ، خداى - عز و جل - باك ندارد كه وى را از كدام در به آتش اندازد .
و از على - رضى اللّه عنه - آمده است كه پس از كشته شدن عثمان و نهب دار « 30 » ، طعامى نخوردم جز مهر كرده از بيم شبهت .
و فضيل بن عياض و ابن عيينه و ابن المبارك نزديك وهيب بن ورد در مكه فراهم آمدند .
پس رطب را ياد كردند . وهيب گفت كه رطب نزد من دوستترين طعام است ، الاّ آن است كه آن را نمىخورم به سبب آميخته شدن رطب مكه به بستانهاى وقفى زبيده و غير آن . و ابن المبارك او را گفت : اگر در مثل اين نظر كنى نان بر تو تنگ شود . گفت : به چه سبب ؟ گفت : اصول ضيعتها به خالصات آميخته است . وهيب را غشى افتاد . سفيان « 31 » گفت : اين مرد را بكشتى ابن المبارك گفت : مراد من جز آن نبود كه بر وى آسان كنم . و چون به هوش باز آمد ، گفت : خداى تعالى بر من گواه كه هرگز نان نخورم تا به حضرت وى رسم . پس از آن شير خوردى . و مادر او روزى شير آورد ، و او را از آن بپرسيد ، مادر گفت : از گوسفند بنى فلان است . پس ، از بهاى آن پرسيد و گفت : ايشان گوسفند از كجا يافتهاند ؟ ما در حال آن باز گفت . و چون به دهن نزديك آورد گفت :
اين باقى مانده است كه كجا مىچريد ؟ مادر خاموش شد ، و او آن شير نخورد ، زيرا كه در موضعى مىچريد كه مردمان را در آن حقى بود . پس مادر گفت : بخور كه خداى تعالى تو را بيامرزد . گفت :
نخواهم كه بيامرزد و « 32 » من آن را خورده باشم ، و مغفرت او به معصيت يابم .
و بشر حافى از ورعان بود ، او را پرسيدند كه از كجا مىخورى ؟ گفت : از آن جا كه مردمان مىخورند ، و اگر كسى مىخورد و مىگريد ، نه چنان باشد كه مىخورد و مىخندد . و گفت : دستى كوتاهتر از دستى باشد و لقمهاى خردتر از لقمهاى . پس احتراز ايشان از شبهتها همچنين بوده .
هامش
( 29 ) مؤمنون 23 - 51 .
( 30 ) نهبدار ، مراد غارت خانهء عثمان است .
( 31 ) سفيان بن عيينه .
( 32 ) در حالى كه .