دهم به صد هزار درم و صد هزار درم و صد هزار تا به ششصد هزار درم .
و يكى از سلف گفت كه باشد كه بنده لقمهاى بخورد و دل او بدان بگردد و تباه شود ، پس هرگز به جاى خود باز نيايد .
و سهل گفت : هر كه لقمهء حرام خورد ، جوارح او معصيت كند اگر چه او خواهد يا نخواهد ، و داند يا نداند . و هر كه طعمهء وى حلال باشد جوارح او در طاعت و در خيرات موفّق باشد .
و يكى از سلف گفت كه اول لقمهاى كه بنده از حلال بخورد آن چه از گناهان وى از پيش رفته باشد آمرزيده شود . و هر كه نفس خود را در مقام خوارى بايستاند در طلب حلال ، گناهان او از وى ساقط شود ، چون برگ درخت .
و در آثار سلف آمده است كه واعظى چون براى مردم بنشيند ، علما گويند كه از وى سه چيز تفقد « 26 » كنيد : اگر معتقد بدعت باشد با وى همنشينى مكنيد كه او به زبان شيطان سخن گويد ، و اگر طعمهء او بد باشد سخن او در هوى باشد ، و اگر عقل او متمكّن نباشد از سخن او افساد بيش باشد از اصلاح . پس با وى همنشينى نبايد كرد .
و در اخبار مشهور است از على بن ابى طالب - كرم اللّه وجهه - و از غير او : انّ الدّنيا حلالها حساب و حرامها عذاب ، اى ، حلال دنيا را حساب است و حرام آن عذاب . و ديگران زيادت كردهاند :
و شبهتها عتاب .
و آمده است كه يكى از صالحان طعامى به يكى از ابدال داد و او آن را نخورد . آن صالح از او بپرسيد ، گفت : ما جز حلال [ 97 ] نخورديم ، به سبب آن دلهاى ما مستقيم باشد و حال ما دايم بماند و ملكوت بر ما كشف شود و آخرت را مشاهده كنيم ، و اگر سه روز از آن چه شما مىخوريد ما بخوريم ، به چيزى از علم يقين باز نگرديم و خوف و مشاهده از دلهاى ما بشود . پس آن صالح گفت : من صايم الدهرم ، در ماهى سى ختم قرآن كنم . پس آن بدل « 27 » وى را گفت : اين شربت « 28 » از شير كه تناول كردن من آن را ديدى در شب ، من دوستتر از سى ختم در سيصد ركعت دارم از اعمال تو ، و آن شربت شير از آهوى وحشى بود .
و ميان احمد حنبل و يحيى معين صحبت ديرينه بود ، پس احمد از وى جدا شد ، چون شنيد
هامش
( 26 ) تفقد ، باز جستن .
( 27 ) بدل ، بدل ( ج : ابدال ) .
( 28 ) شربت ، به مقدار يك بار آشاميدن .