عنه - بازرگانان را گفتى : اجعلوا اوّل نهاركم لآخرتكم و ما بعده لدنياكم ، اى ، اول روز براى آخرت خود داريد و آن چه پس از آن است براى دنياى خود . و پارسايان سلف اول و آخر روز براى آخرت خود داشتندى و ميانهء روز براى تجارت . و بامداد هريسه و سر بريان « 236 » نفروختندى مگر كودكان و اهل ذمّت . [ 91 ] و در خبر است : انّ الملائكة إذا صعدت بصحيفة العبد [ و فيها ] في اوّل النّهار و في آخره ذكر اللّه و خير كفّر اللّه عنه ما بينهما من سيّئ الاعمال ، اى ، چون فريشتگان صحيفهء بنده بالا برند و در آن در اول و آخر روز ذكر خدا و خير باشد ، حق تعالى آن چه ميان آن باشد از كارهاى بد مكفّر « 237 » گرداند . و در خبر است : تلتقي ملائكة اللّيل و النّهار عند طلوع الفجر و عند صلوة العصر ، فيقول اللّه : كيف تركتم عبادى ؟ فيقولون : تركناهم و هم يصلّون و جئناهم و هم يصلّون . فيقول اللّه : أشهدكم انّى قد غفرت لهم ، اى ، فريشتگان شب و روز فراهم آيند نزديك طلوع صبح و نماز ديگر ، پس بارى تعالى گويد : بندگان مرا چگونه گذاشتيد ؟ « 238 » گويند : در نماز گذاشتيم و در نماز بر ايشان رفتيم .
پس بارى تعالى گويد : من شما را گواه گرفتم كه ايشان را بيامرزيدم .
پس هر گاه كه در ميانهء روز بانگ نماز بشنود - براى نماز پيشين يا نماز ديگر - بايد كه بر كارى نه ايستد ، و از جاى خود انگيخته شود ، و كل آن چه در آن بوده است بگذارد . چه آن چه او را فوت شود از فضيلت تكبير إحرام با امام در اول وقت ، دنيا با آن چه در آن است برابر آن نباشد .
و هر گاه كه به جماعت حاضر نيايد ، نزديك بعضى علما عاصى شود . و سلف نزديك بانگ نماز پيشين رستى نمودندى « 239 » و بازارها به كودكان و اهل ذمّت بگذاشتندى ، و به قيراطها مزدور گرفتندى براى حفظ دكانها ، و آن ايشان را « 240 » معيشت بودى ، چنان كه در كلام مجيد مىفرمايد ، قوله تعالى :
رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ
. آمده است « 241 » كه ايشان آهنگر و مشك دوز بودند ، يكى از ايشان پتك برداشتى يا درفش فرو بردى ، اگر بانگ نماز شنيدى پتك را بينداختى و درفش را بر نياوردى و به سوى نماز رفتى .
چهارم آن كه بدين اقتصار ننمايد ، بلكه ملازم ذكر خداى تعالى باشد در بازار ،
( 1 ) به تسبيح و تهليل مشغول بود ، كه ذكر خداى تعالى در بازار ، ميان غافلان ، فاضلتر باشد . پيغامبر - صلّى اللّه عليه و
هامش
( 236 ) مراد كلهء گوسفند است .
( 237 ) مكفّر ، پوشيده ، ناچيز كرده .
( 238 ) گذاشتن ، ترك كردن .
( 239 ) رستى ، بر يك ديگر پيشى گرفتن ، در عربى : كان يتبدّرون .
( 240 ) مزدوران را .
( 241 ) در تفسير آمده است .