تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
سلم - گفت : ذاكر اللّه في الغافلين كالمقاتل بين الفارّين و كالحيّ بين الاموات ، اى ، ياد كنندهء خداى تعالى ميان غافلان چون كارزار كننده باشد ميان گريزندگان ، و چون زنده ميان مردگان . و در لفظى ديگر : كالشّجرة الخضراء بين الهشيم ، اى ، چون درخت سبز باشد ميان گياه خشك ريزنده . و گفت ( ص ) : من دخل السّوق فقال : « لا إله الاّ اللّه وحده لا شريك له ، له الملك و له الحمد يحيى و يميت و هو حىّ لا يموت بيده الخير و هو على كلّ شيء قدير » كتب اللّه له الفى ألف حسنة ، اى ، هر كه در بازار در رود ، پس اين كلمات را بگويد ، حق تعالى براى وى دو هزار هزار حسنه ثبت فرمايد . و ابن عمر ، و سالم عبد اللّه ، و محمد واسع و غير ايشان بدين قصد در بازار رفتندى تا فضيلت اين ذكر يابند . و حسن گفت : ياد كنندهء خداى در بازار ، روز قيامت بيايد و او را روشنيى چون روشنى ماه باشد ، و برهانى چون برهان خورشيد . و هر كه در بازار آمرزش خواهد از خداى ، خداى تعالى وى را به عدد اهل آن بيامرزد . و عمر - رضى اللّه عنه - چون در بازار رفتى گفتى : اللهمّ انّى أعوذ بك من الكفر و الفسوق و من شرّ ما احاطت به السّوق اللّهمّ انّى أعوذ بك من يمين فاجرة و صفقة خاسرة . و أبو جعفر فرغانى گفت كه روزى نزديك جنيد بوديم ، ذكر مردمان رفت كه در مسجد نشينند و تشبّه نمايند به صوفيّه ، و تقصير كنند از آن چه واجب است بر ايشان از حق نشستن در مسجد ، و عيب كنند آن كس را كه در بازار رود . پس جنيد گفت : بسا كسانى كه در بازارند ، حكم ايشان آن است كه در مسجد روند و گوش بعضى از آن كسان كه در مسجدند بگيرند و بيرون آرند و به جاى ايشان بنشينند . و گفت : من مردى را مىشناسم كه در بازار مىرود و ورد او هر روز سيصد ركعت است و سى هزار تسبيح . و در وهم من چنان آمد كه بدان خود را خواست « 242 » . و همچنين بود بازرگانى كسانى كه براى طلب كفايت بازرگانى كردند ، نه براى تنعّم در دنيا ، چه هر كه دنيا براى استعانت بر كار آخرت طلبد ، سود آخرت چگونه گذارد ؟ « 243 » و بازار و مسجد و خانه داراى يك حكم است ، و تجارت جز به تقوى نيست . پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : اتّق اللّه حيث كنت ، اى ، بترس از خداى هر جا كه باشى . و متجرّدان [ 92 ] دين در هر حال كه باشند وظيفت تقوى از ايشان منقطع نشود ، و حيات و معيشت ايشان در آن بود كه تجارت و سود خود را در آن بينند . و گفته‌اند : من احبّ اللّه عاش و من
هامش
( 242 ) فرغانى مىگويد : در پندار من چنين نمود كه منظور جنيد خودش بوده است . ( 243 ) گذاشتن ، ترك كردن .