تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
باز گشتى « 247 » ، و كسى پس از نماز ديگر . و كسى بود كه در هفته‌اى يك روز يا دو روز بيش كار نكردى و بدان اكتفا نمودى .

ششم آن كه بر دور بودن از حرام اقتصار ننمايد ، بل از مواقع شبهت و مواضع ريبت بپرهيزد .

( 1 ) و در فتاوى ننگرد ، بل از دل خود فتوا خواهد . و آن چه در او غلغيجى « 248 » و خار خارى « 249 » يابد از آن دور شود ، و چون كالايى بر او برند كه در آن ريبتى يابد ، بپرسد تا بشناسد و الا شبهت خورده باشد . و شير بر پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - بردند ، پرسيد كه من اين لكم هذا ؟ اى ، اين از كجا به شما رسيده است ؟ گفتند : از گوسفندى . گفت : و من اين لكم هذه الشّاة ؟ اى ، اين گوسفند شما از كجاست ؟ گفتند : از فلان . پس آن تناول فرمود . پس گفت : انّا معاشر الانبياء امرنا ان لا نأكل الاّ طيّبا و لا نعمل الاّ صالحا ، اى ، ما گروه پيغامبرانيم ، ما را فرموده‌اند كه نخوريم مگر حلال و كارى نكنيم مگر شايسته . و گفت : انّ اللّه تعالى امر المؤمنين بما أمر به المرسلين ، اى ، حق تعالى مؤمنان را بدان فرموده است كه پيغامبران را فرموده است . قوله تعالى :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ
« 250 » ، اى ، اى مؤمنان ، بخوريد از حلال آن چه شما را روزى كرده‌ايم . و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - از اصل چيزى و از اصل اصل آن بپرسيد ، و زيادة از آن نپرسيد ، زيرا كه آن چه وراى آن باشد متعذر شود . و در « كتاب حلال و حرام » جاى وجوب اين سؤال بيان خواهيم كرد ، كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - از كل آن چه اهل او بر او بردندى نپرسيدى . و واجب است كه بازرگان در معاملت كننده بنگرد ، و هر كه منسوب باشد به ظلم و دزدى و خيانت و ربا با وى معاملت نكند . و همچنين با لشكريان و ظالمان البته معاملت نكند ، و با اصحاب و اعوان [ 93 ] ايشان هم ، زيرا كه بدان معين باشد بر ظلم . و در حكايت است كه در ثغرى از ثغور مردى بود ، متولّى عمارت باره‌اى بود ، او گفت : در نفس من چيزى از آن كار واقع شد ، و اگر چه آن كار از خيرات بود ، بل از فرايض اسلام ، ليكن اميرى كه من از دست وى متولّى بودم ظالم بود ، پس سفيان را بپرسيدم ، گفت : در اندك و بسيار معين ايشان مباش . گفتم : اين باره‌اى است در راه خداى براى مسلمانان . گفت : آرى ، و ليكن كمتر چيزى كه تو را پيش آيد آن باشد كه بقاى ايشان دوست دارى تا أجر تو را بدهند ، پس بقاى كسى كه خداى را معصيت كند دوست داشته باشى .
هامش
( 247 ) از بازار باز گشتى و نيمهء ديگر از روز را صرف عبادت كردى . ( 248 ) غلغيج ، غلغلك درونى ، دغدغه . ( 249 ) خار خار ، ترديد ، وسوسة ، دغدغه . ( 250 ) بقره 2 - 172 .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 185 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى