باب پنجم در شفقت بازرگان بر دين خود در آن چه به دو مخصوص باشد و آخرت او را آبادان گرداند
( 1 ) نبايد كه بازارگان را معاش او از معاد مشغول گرداند كه عمر او ضايع شود و صفقهء او زيانكار بود « 218 » . و آن چه از دنيا يابد بدانچه در آخرت فوت شود وفا نكند ، پس از آن جمله باشد كه آخرت بفروشند و دنيا خرند . بل عاقل بايد كه بر نفس خود مشفق بود ، و شفقت او بر نفس خود به نگاه داشت سرمايه باشد ، و سرمايهء او دين اوست و بازرگانى او در آن است [ 89 ] ، يكى از سلف گفت كه سزاوارتر چيزى به عاقل آن است كه به دو در عاجل محتاجتر باشد . و چيزى كه در عاجل به دو محتاجتر است آن است كه عاقبت او در آجل ستودهتر است . و معاذ جبل گفت در وصيتى : انّه لا بدّ لك من نصيبك من الدّنيا و أنت إلى نصيبك من الآخرة أحوج ، فابدأ بنصيبك من الآخرة فخذه فانّك ستمرّ على نصيبك من الدّنيا فتنظمه ، اى ، تو را چارهاى نيست از نصيب تو از دنيا ، و تو به نصيب خود از آخرت محتاجترى ، پس آغاز از نصيب آخرت كن و آن را بگير كه به زودى بر نصيب خود از دنيا بگذرى و آن را با اين جمع كنى . چنان كه در كلام مجيد مىفرمايد ، قوله تعالى :
و لا تنس نصيبك من الدّنيا « 219 » ، اى ، در دنيا نصيب خود از آخرت فراموش مكن ، كه دنيا مزرعهء آخرت است و حسنات در آن كسب توان كرد .
و شفقت بازرگان بر دين خود تمام نشود مگر به رعايت هفت كار :
اول خوبى نيت و عقيدت در آغاز بازرگانى .
( 2 ) پس بايد كه به تجارت نيت آن كند كه از خواستن عفت ورزد ، و طمع خود از مردمان باز دارد از آن روى كه به حلال از ايشان بى نيازى طلبد « 220 » ، و بدان كه « 221 » كسب مىكند بر كار دين استعانت كند و به كفايت عيال قيام نمايد تا به بازرگانى از مجاهدان باشد . و نصيحت مسلمانان نيت كند ، و آن كه ديگر مردمان را آن خواهد كه نفس خود را .
هامش
( 218 ) صفقه ، دست بر دست ديگرى زدن در بيع ، كنايه از داد و ستد ، يعنى داد و ستد او سودى ندارد .
( 219 ) قصص 28 - 77 .
( 220 ) با حلال ( با آن چه از راه حلال او را حاصل شود ) از مردمان بى نيازى طلب كند .
( 221 ) بدان كه ، با آن چه .