او را ، كه صاحب حق را گفتارى رسد .
و هر گاه كه ميان وام ستاننده و دهنده سخنى رود ، إحسان آن باشد كه بيشتر ميل متوسط « 211 » به وام ستاننده باشد ، چه وام دهنده از توانگرى وام [ 88 ] دهد ، و وام ستاننده از حاجت ستاند . و همچنين بايد كه يارى خريدار بيش از يارى فروختگار باشد ، چه فروختگار از كالا اعراض مىكند و سود آن مىطلبد ، و خريدار بدان محتاج است . اين نيكوتر است مگر آن كه وام ستاننده از حد خود بگذرد ، آن گاه يارى او منع او باشد از تعدى و اعانت صاحب او لازم ، كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفته است : انصر أخاك ظالما او مظلوما ، اى ، برادر خود را يارى ده ، اگر ظالم باشد و اگر مظلوم . پرسيدند : چون ظالم باشد وى را چگونه يارى كنيم ؟ گفت : باز داشتن او از ظلم يارى او باشد .
پنجم آن كه اقالت « 212 » كند كسى را كه اقالت خواهد ،
( 1 ) چه اقالت نخواهد مگر پشيمانى « 213 » كه از بيع او را ضرر باشد . پس نبايد كه روا دارد كه سبب ضرر برادر خود باشد . پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : من أقال نادما بيعه « 214 » أقال اللّه عثرته يوم القيامة ، اى ، هر كه بيع پشيمانى را اقالت كند ، حق تعالى عثرت « 215 » او روز قيامت عفو فرمايد : يا چنان كه گفته است ، دعاى فريشتگان شامل وى شود .
ششم آن كه در معاملت خود قصد جماعتى از درويشان كند كه بر ايشان نسيه فروشد ،
( 2 ) و عزيمتش در حال آن باشد كه اگر توانگرى ايشان پيدا نيايد مطالبت نكند . و در پارسايان سلف يكى بود كه دو دفتر داشت ، در يكى نام درويشان و ضعفا ، كه كسى ايشان را نشناسد ، نوشتى . چون درويشى طعامى يا ميوهاى ديدى و آرزو بردى و گفتى كه محتاجم مثلا به پنج رطل از اين و بها ندارم ، او گفتى : بستان و بهاى آن وقتى كه به دست تو آيد بده . و آن را از بهينگان نشمردندى ، بل از
هامش
( 211 ) متوسط ، ميانجى .
( 212 ) اقالت ، فسخ كردن .
( 213 ) « ى » نكره .
( 214 ) در شرح زبيدى : ( من أقال نادما صفقته ) اى وافقه على نقضها و اجابه إليه .
( 215 ) عثرت ، لغزش .