تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
بهينگان كسى را شمردندى كه نام اصلا در دفتر ننوشتى و آن را وام ندانستى . پس طريق بازرگانى سلف امروز مندرس شده است . و قيام نمايندهء بدين كار احيا كنندهء اين سنت باشد . و در جمله ، تجارت محك مردان است ، و دين و ورع مرد بدان دانسته شود . و براى آن گفته‌اند ، شعر :
لا يغرّنك من المرء قميص رقعه * او إزار فوق كعب السّاق منه رفعه أو جبين لاح فيه اثر قد قلعه * ولدى الدّرهم فانظر غيّه او ورعه
اى ، از مرد فريفته مشو به پيراهن پيوندى « 216 » او ، يا ازاى كه زبر شتالنگ باشد « 217 » ، يا پيشانى كه در آن اثر سجده باشد ، بلكه به گمراهى و پرهيزكارى او نزديك درم نگر . و براى آن گفته‌اند كه چون ديديد كه بر مردى كه همسايگان او در حضر و رفيقان او در سفر و معاملت كنندگان با او در بازار ثنا گويند ، در صلاح او به شك مباشيد . و مردى پيش عمر - رضى اللّه عنه - گواهى داد . عمر وى را فرمود كسى كه تو را بشناسد بر من آر . وى مردى از بازار بياورد كه بر وى ثنا گفت . عمر ثنا گوينده را گفت : أنت جاره الادنى الّذي تعرف مدخله و مخرجه ؟ اى ، تو همسايهء نزديك‌تر اويى كه در آمدن و بيرون شدن او را بشناسى ؟ گفت : نى . فرمود : كنت رفيقه في السّفر الّذي يستدلّ به على مكارم الاخلاق ؟ اى ، در سفر كه بدان بر مكارم اخلاق دليل توان گرفت رفيق او بوده‌اى ؟ گفت : نى . فرمود : فعاملته بالدّينار و الدّرهم الّذي يستبين به ورع الرّجل ؟ اى ، پس به دينار و درم با وى معاملت كرده‌اى كه پرهيزكارى مردان بدان پيدا آيد ؟ گفت : نى . فرمود : اظنّك رأيته قائما في المسجد يهمهم بالقرآن يخفض رأسه طورا و يرفعه اخرى ، اى ، پندارم كه او را در مسجد قايم ديده‌اى كه به خواندن قرآن آواز در سينه مىگرداند ، گاهى سر فرود مىبرد و گاهى بر مىآرد . گفت : آرى . فرمود : اذهب فلست تعرفه ، اى ، برو كه او را نمىشناسى . و آن گواه را گفت : اذهب فأتني به من يعرفك ، اى ، برو و مرا كسى آر كه تو را بشناسد . و اللّه اعلم .
هامش
( 216 ) پيراهن پيوندى ، پيراهن وصله‌دار ، مرقّع صوفيان . ( 217 ) اشاره به تقصير ثياب ( كوتاه كردن جامه‌ها ) كه سنت است و رسم صوفيان بود كه شلوار كوتاه ( بالاى شتالنگ ) مىپوشيدند .