كردهاند ، و هر دو لغت است . گويند : اسمحت قرونته و سمحت تسمح . از باب منع ، اى ، نفس او منقاد شد . و سمحت از باب كرم ، اى ، جواد شد . و معنى آن است كه كار بر مردان آسان كن تا بر تو آسان شود ، يا نرم باش تا بر تو نرمى آيد .
و [ 87 ] فرمود - صلّى اللّه عليه و سلم : من انظر معسرا او ترك له حاسبه اللّه حسابا يسيرا ، اى ، هر كه تنگدستى را مهلت دهد يا چيزى را براى وى بگذارد « 202 » ، حق تعالى با وى حسابى آسان كند . و در لفظ ديگر : اظلّه اللّه في ظلّ عرشه يوم لا ظلّ الاّ ظلّه ، اى ، خداى - عز و جل - وى را در سايهء عرش خود دارد روزى كه سايهاى نباشد مگر سايهء او . و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - مردى را ياد فرمود كه بر نفس خود اسراف كرده بود ، حساب وى كرده شد و حسنهاى وى را يافته نيامد ، وى را گفتند : هرگز خيرى كردهاى ؟ گفت : نى ، مگر آن كه مردمان را وام دادمى و غلامان خود را گفتمى كه با توانگران مبالغت كنيد « 203 » ، و تنگدست را مهلت دهيد . و در روايتي : بگذاريد « 204 » . پس خداى - عز و جل - فرمود كه ما از تو بدين سزاوارتريم ، و از وى در گذشت . و گفت : من أقرض دينا « 205 » إلى أجل فله بكلّ يوم صدقة إلى اجله ، فإذا حلّ الاجل فانظر بعده فله بكلّ يوم مثل ذلك الدّين صدقة ، اى ، هر كه وامى دهد تا مهلتى ، او را هر روز صدقهاى باشد تا مهلت او ، و چون مهلت او به سر آيد ، پس او را زمانى ديگر مهلت دهد ، او را به هر روزى صدقهاى باشد مثل آن وام . و از سلف كسى بود كه دوست نداشتى كه غريم « 206 » او وام بگزاردى ، براى اين خبر « 207 » ، تا هر روزى چون صدقه دهندهاى باشد به كل اين وام . و گفت : رأيت مكتوبا على باب الجنّة : الصّدقة بعشر أمثالها و القرض بثمانية عشر ، اى ، نبشتهاى ديدم بر در بهشت كه صدقه را به ده مثل آن جزا باشد و وام را به هشتده « 208 » . و در اين معنى چنين گفتهاند كه صدقه به محتاج و غير محتاج رسد ، و مذلت وام خواستن را جز محتاج تحمل نكند .
مترجم مىگويد كه تخصيص عدد هژده بدان است كه چون صدقه را به ده مثل آن جزا باشد ، يكى اصل صدقه و نه زايد ، و چون وام را ضعف آن باشد ، هژده تواند بود كه از يكى وام به دو باز رسد .
هامش
( 202 ) گذاشتن ، ترك كردن .
( 203 ) در شرح زبيدى : ( سامحوا الموسر ) اى الغنى الواجد اى سهلوا عليه في الطلب . لذا « مسامحت كنيد » بيشتر محتمل است .
( 204 ) ترجمهء « تجاوزوا » ( در گذريد ) .
( 205 ) در شرح زبيدى : من أقرض دينارا .
( 206 ) غريم ، بدهكار .
( 207 ) به خاطر اين خبر ، براى اينكه بيشتر مشمول حكم اين خبر باشد .
( 208 ) هشتده ، هجده .