حاجت - در حال بايد كه از قبول آن امتناع كند ، و آن إحسان باشد . و هر گاه كه تلبيسى نرود ، زيادت استدن ظلم نباشد . و بعضى علما گفتهاند كه غبن به زيادت از ثلث موجب خيار است . و به نزديك ما چنان نيست ، و ليكن آن إحسان است كه از غبن كم كرده شود .
و آمده است كه يونس عبيد حلههاى مختلف داشت ، بعضى چهار صدگانى و بعضى دويستگانى . او به نماز رفت و برادر زادهء خود به دكان بگذاشت ، و اعرابيى بيامد و حلهاى به چهار صد درم بخواست ، او حلهء دويستگانى عرضه كرد . اعرابى بپسنديد و بدان راضى شد و از وى به چهار صد درم بخريد و ببرد . و يونس وى را پيش آمد و حلهء خود بشناخت و پرسيد كه به چند خريدى ؟ گفت : به چهار صد درم . يونس گفت : دويست درم بيش نه ارزد ، باز گرد تا آن را باز دهى . اعرابى گفت : در شهر ما پانصد درم ارزد و من بدين راضيم . يونس گفت : باز گرد كه نصيحت در دين به از دنياست و آن چه در آن است . پس او را به دكان برد و دويست درم باز داد . و با برادر زاده خصومت « 194 » كرد ، گفت : شرم نداشتى و از خداى نترسيدى ، مثل بها سود استدى و نصيحت مسلمانان بگذاشتى ؟ او گفت : به خداى كه تا راضى نشد نستدم . گفت : چرا در حق او آن نپسنديدى كه در حق خود پسندى ؟ و اين اگر در پوشيدن نرخ و تلبيس باشد از باب ظلم بود ، و ذكر آن پيش رفته است . و در حديث است : غبن المترسّل حرام . اى ، خيانت و فريب دادن اعتماد كننده حرام است .
و زبير عدى گفت : هژده كس را از صحابه دريافتم كه هيچ كس از ايشان به درمى گوشت ندانستى خريد . پس غبن مثل اين كسان ظلم باشد . و اگر بى تلبيسى رود از باب ترك إحسان بود ، و بى نوعى از تلبيس و پوشيدن نرخ وقت اين معنى تمام نشود .
و إحسان محض آن است كه از سرىّ سقطى آمده است كه او يك كر بادام خريد به شصت دينار - و كرى دوازده وسق باشد و وسقى شصت صاع ، پس يك كر هفت صد و بيست صاع باشد - و در روزنامه « 195 » بنوشت كه سود آن سه دينار است . و چنان خواسته است كه بر هر ده دينار نيم دينار سود كند . پس بهاى كرى بادام نود دينار شد ، و دلال بر وى آمد و بادام خواست ، او گفت : بستان . دلال گفت : به چند ؟ گفت : به شصت و سه دينار . دلال از پارسايان بود ، گفت : بهاى
هامش
( 194 ) خصومت ، دعوا .
( 195 ) در شرح زبيدى : ( و كتب في روزنامجه ) و هو الدفتر الذي يكتب فيه حساب الداخل و الخارج ( 5 - 496 ) ، روزنامجه ، معرّب روزنامه ( مهذب الاسماء ) .