تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 7

مساهمون:

ص٧
چهار چيز را كه محدّث گفته است متساوى نيست ، بل اشنان خوب است بدانچه در آن نظافت است ، و شستن براى نظافت مستحب است ، و أشنان را مبالغتى است در تنظيف . و صحابه - رضى اللّه عنهم - براى آن أشنان كار نبستندى كه معتاد ايشان نبود يا ميسر نمىشد يا مشغول بودند به كارهاى مهمتر از مبالغت نظافت . و نيز ايشان هم دست نشستندى [ 3 ] و در كف پاى ماليدندى « 9 » ، و اين دليل نكند كه شستن مستحب نيست . و اما تنك بيز مقصود از او پاك كردن طعام است ، و آن مباح باشد ما دام كه به حدى مفرط نرسد . و اما خوان براى آسانى تناول است ، و آن نيز مباح است تا آن گاه كه به كبر نه انجامد . و اما سيرى سخت‌ترين اين چهار است ، چه آن سبب بر انگيختن شهوات و جنبانيدن رنجهاست در تن . و با تأمل فرق ميان اين بدعتهاى چهارگانه پيدا شود .

چهارم آن كه در اول نشستن بر سفره نيكو نشيند ،

( 1 ) و تا آخر هم بر آن حالت باشد . پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - همچنان كردى و براى طعام گاهى به دو زانو در آمدى و بر پشت قدم نشستى ، و گاهى بر پاى راست باستادى « 10 » و بر پاى چپ نشستى و گفتى : لا آكل متّكئا انا عبد آكل كما يأكل العبد و اجلس كما يجلس العبد ، اى ، من به تكيه نخورم ، من بنده‌ام ، چنان خورم كه بنده خورد ، و چنان نشينم كه بنده نشيند . و آب خوردن نيز با تكيه مكروه است براى معده . و تناول طعام باز غلتيده « 11 » و تكيه كرده مكروه است ، مگر چيزى از دانه‌ها كه بر سبيل نقل « 12 » تناول كرده شود . و از امير المؤمنين على - كرّم اللّه وجهه و رضى اللّه عنه - آمده است كه بر زمين افتاده و شكم بر زمين نهاده و كعكى « 13 » را بر سپرى تناول كرده است . و عرب آن را بر اين جمله بكردندى .

پنجم آن كه نيّت كند بدين طعام كه بر طاعت خداى - عز و جل - قوّت گيرد تا به خوردن مطيع باشد ،

( 2 ) و براى تلذّذ و تنعّم نخورد - إبراهيم بن شيبان گفت : سى سال شد كه من به شهودت خود چيزى نخوردم - و مع ذلك عزيمت اندك خوردن كند ، كه اگر براى قوّت عبادت خورد ، نيت او
هامش
( 9 ) يعنى دست را پس از طعام ، در صورت تنگى مجال يا نبودن آب و أشنان ، بر كف پاى مىماليدند تا پاك شود . ( 10 ) در عربى : نصب رجله اليمنى ( پاى راست خود را بر آوردى ) . ( 11 ) باز غلتيده ، دراز كشيده . ( 12 ) نَقل ( يا : نُقل ) ، اسمى است براى دانه‌هاى خوراكى ، آجيل ، بر سبيل نقل ، به عنوان تنقّل . ( 13 ) كعك ( از كاك فارسى ) ، نان خشك .