تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
مصرّات « 183 » و استقبال كاروان را ماند . و اين نهيها دلالت كند بدان كه روا نباشد كه بر فروختگار و خريدار در نرخ وقت تلبيس كند و كارى از وى بپوشد كه اگر بداند بر عقد اقدام نكند . و كردن آن كار خيانت و حرام است ، كه ضد نصيحت واجب است . و در حكايت است كه مردى از تابعين در بصره بود و او غلامى داشت به سوس « 184 » كه بر وى شكر فرستادى . و غلام به دو نوشت كه نيشكر را در اين سال آفتى رسيده است ، شكر بخرد . و چون وقت آن آمد سى هزار درم سود كرد . و چون به خانهء خود آمد ، شب را انديشيد و با خود گفت كه سى هزار درم سود كردى و نصيحت مسلمانى بگذاشتى « 185 » ، پس بامداد بر فروشندهء شكر رفت و سى هزار درم به وى داد و گفت : خداى - عز و جل - در اين مال براى تو بركت كناد ! او گفت : اين مرا از كجا مىرسد ؟ گفت : من حقيقت حال از تو پوشيده داشتم ، و « 186 » شكر در آن وقت گران شده بود . او گفت : خداى - عز و جل - بر تو رحمت كناد ، اكنون مرا اعلام دادى و من تو را آن حلال كردم . و او به خانه رفت و تفكر كرد و شب بىخواب بماند و مىگفت : نصيحت او به جاى نياوردم ، شايد كه او از من شرم داشت و مال به من بگذاشت . و بامداد پگاه بر او رفت و گفت : عفاك اللّه ، مال خود بستان كه به خوشدلى من نزديك‌تر است . و او سى هزار درم از وى بستد . و اين خبرها و حكايتها در مناهى دلالت كند بر آن كه وى را نرسد كه فرصت را غنيمت شمرد و غفلت صاحب متاع را طالب باشد و گرانى نرخ را از فروختگار و كمى و كاهش آن را از خريدار بپوشد . و اگر آن بكند ظالم باشد و تارك عدل و نصيحت مسلمانان . و هر گاه كه مرابحه « 187 » فروشد بدانچه گويد : فروختم بدانچه بر من استاده « 188 » ، يا بدانچه خريده‌ام ، پس بر او بود كه راست گويد . و بعد از آن ، آن چه از عيب و نقصان حادث شود پس از عقد ، واجب باشد كه از آن اخبار كند . و اگر به مهلت خريده باشد ، اخبار آن واجب شود . و اگر به مسامحت و آسانى خريده بود از دوستى يا از فرزندى ، واجب باشد كه آن را ياد كند ، زيرا كه معاملت كننده بر عادت او در استقصا اعتماد كند ، زيرا كه او نظرى براى نفس خود نگذارد « 189 » . و
هامش
( 183 ) مصرّات ، ميش شيرده كه آن را ندوشند تا شير در پستانش جمع شود و در نظر خريدار پر شير جلوه نمايد . ( 184 ) سوس ، شوش . ( 185 ) يعنى دلالت مسلمانى را به خير فرو گذاشتى و فروشنده را از بالا رفتن نرخ شكر آگاه نساختى . ( 186 ) و حال آن كه . ( 187 ) مرابحه ، با سود فروختن . ( 188 ) براى من تمام شده . ( 189 ) گذاشتن ، ترك كردن .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 169 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى