و هر كه در طعام « 177 » خاك آميزد پس بپيمايد ، از كم پيمايندگان باشد در كيل . و هر قصاب كه با گوشت استخوانى كه وزن آن معتاد نباشد وزن كند از كم سنجندگان باشد در وزن . و ديگر تقديرات بر اين قياس كن ، تا در گز كردن كه بزّاز كند ، كه چون بخرد ، جامه در وقت گز كردن فرو گذارد و نكشد ، و چون بفروشد نيك بكشد تا تفاوتى در مقدار ظاهر شود . كل اين از كم دادن است كه صاحب آن در معرض ويل باشد .
چهارم آن كه در سعر وقت « 178 » راست گويد و چيزى از آن نپوشد .
( 1 ) چه آمده است كه نهى النّبيّ صلّى اللّه عليه و سلّم عن تلقّى الرّكبان و نهى عن النّجش . و « تلقّى ركبان » [ 84 ] آن است كه كاروان را استقبال كند و متاع را پيش وا « 179 » شود و در نرخ شهر دروغ گويد . و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفته است : لا تتلقّوا الرّكبان ، و من تلقّاها فصاحب السّلعة بالخيار بعد ان يقدم السّوق ، اى ، كاروان را پيشوا مشويد ، و هر كه پيشوا شود و بخرد ، صاحب آخريان از آن كه به بازار آيد مخيّر باشد . و اين بيع منعقد است ، و ليكن اگر دروغ او ظاهر شود ، فروشنده را خيار ثابت بود ، و اگر صادق باشد ، در خيار خلاف است ، بدانچه عموم خبر و زوال تلبيس متعارض است « 180 » .
و نيز نهى فرموده است ( ص ) از آن كه شهرى براى بدوى بفروشد . و آن چنان باشد كه بدوى به شهر آيد و با وى قوتى باشد ، و خواهد كه به زودى بفروشد ، و شهرى گويد : اين را نزديك من بگذار تا من در بهاى او بيفزايم و گرانى نرخ را انتظار نمايم . و اين در قوت حرام باشد ، و در ديگر كالاها خلاف است . و ظاهرتر آن است كه حرام است براى عموم « 181 » نهى و براى آن كه تأخير است براى تنگ كردن بر مردم ، بى فايدهاى كه فضولى تنگ كننده را باشد .
و از نجش نهى فرموده است . و « نجش » آن است كه كسى بر فروشندگان تقدم نمايد پيش خريدار ، و كالا به زيادت بها طلبد ، و « 182 » او كالا را خريدار نباشد و ليكن رغبت خريدار در آن بيفزايد . و اين فعل اگر اتفاق « 183 » با فروختگار نرفته باشد فعلى حرام است و بيع منعقد ، و اگر اتفاقى رفته باشد ، در ثبوت خيار خلاف است ، زيرا كه فريفتن است به فعلى كه فريفتن در مسئلهء
هامش
( 177 ) طعام ، نمك .
( 178 ) سعر وقت ، نرخ روز .
( 179 ) پيشوا ، پيشواز ، پيشباز .
( 180 ) زيرا بنا بر عام بودن حكم خيار در خبر مروى از پيغامبر ( ص ) خيار ثابت است و بنا بر اين زوال تلبيس خيار منتفى است .
( 181 ) عموم ، عام بودن .
( 182 ) و حال آن كه .
( 183 ) اتفاق ، تبانى .