نگرويده به قرآن هر كه حرامهاى قرآن را حلال داشت . و هر كه دانست كه اين كارها در ايمان او قادح است « 163 » و ايمان او سرمايهء اوست در تجارت آخرت ، هرگز سرمايهاى را كه براى عمرى ساخته شده است - كه آن را آخر نيست - به سبب سودى كه از آن روزهاى اندك منفعت گيرد ضايع نگرداند .
و يكى از تابعين گفت : اگر در جامع در روم و آن پر باشد از مردمان و مرا بپرسند كه بهينهء اين جماعت كيست ؟ گويم كه نصيحت كنندهتر ايشان كيست ؟ و چون گويند كه اين . گويم كه او بهينهء ايشان است . و اگر بپرسند كه بدترين ايشان كيست ؟ گويم : خيانت كنندهتر ايشان كيست ؟ و چون گويند كه اين . گويم كه او بدترين ايشان است .
و خيانت در بيعها و دست كاريها « 164 » حرام است . پس نبايد كه كار كنى كار خود را خوار دارد « 165 » ، چنان كه اگر ديگرى با وى آن معاملت كردى براى خود نپسنديدى ، بل بايد كه دست كارى نيكو كند و محكم گرداند ، پس عيب آن بگويد اگر در آن عيبى باشد ، و بدين خلاص يابد .
و نعلين دوزى ابن سالم را پرسيد كه در بيع نعلين مرا سلامت چگونه باشد ؟ گفت : هر دو روى نعلين يكسان ساز ، و راست را بر چپ فضل منه ، و آگنش « 166 » نيكو كن و بايد كه از پوست پيراستهء تمام باشد ، و درزها به هم نزديك دوز ، و يكى نعلين را بر ديگرى فضل منه .
و از اين فن است آن چه از احمد حنبل پرسيدند از كار رفوگرى چنان كه پيدا نيايد ، و او گفت : براى كسى كه بفروشد و آن را پوشيده دارد ، روا نباشد ، و رفوگر را آن گاه حلال باشد كه داند كه ظاهر مىكند ، يا براى فروختن نمىخواهد .
سؤال چون بر مردم واجب باشد كه عيبهاى مبيع ياد كند ، معاملت تمام نشود .
جواب چنين نيست ، بل شرط آن باشد كه تاجر براى فروخت جز نيكو - كه اگر نگاه دارد آن را براى خود بپسندد - نخرد . پس در فروخت آن به سود اندك راضى باشد ، و خداى - عز و جل - بر آن بركت كند ، و به تلبيس محتاج نشود . و اين بدان متعذر شده است كه به سود اندك راضى نمىشود ، و سود بسيار جز به تلبيس حاصل نمىشود . و هر كه بدين عادت كرد معيب « 167 » نخرد ، و اگر معيب بنا دانست در دست وى افتد ، بايد كه عيب آن را ياد كند و به قيمت آن
هامش
( 163 ) در شرح زبيدى : ( قادحة في ايمانه ) مضرّة له .
( 164 ) دست كاريها ، كارهاى دستى ، صنايع .
( 165 ) صنعتگرى در كار خود اهمال ورزد .
( 166 ) آگنش ، حشو ، لايى .
( 167 ) معيب ، معيوب .