تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
قانع شود . ابن سيرين گوسفندى فروخت و خريدار را گفت : از عيبى كه در اوست بيزار مىشوم : اين گوسفند علف را به پاى خود بزند . و حسن صالح كنيزكى فروخت و گفت : اين كنيزك بر ما يك بار در نخامه خون انداخته است . و همچنين بوده سيرت اهل دين . و هر كه اين نتواند بايد كه معاملت بگذارد « 168 » يا دل بر عذاب آخرت بنهد .

سوم اندازه نپوشد . و آن به راست داشتن ترازو و احتياط در سنجش و پيمودن باشد .

( 1 ) پس بايد كه براى ديگرى همچنان پيمايد كه براى خود . چنان كه در كلام مجيد مىفرمايد ، قوله تعالى :
وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ الَّذِينَ إِذَا اكْتالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ وَ إِذا كالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ
« 169 » ، اى ، واى بر كم دهندگان حقهاى مردمان در كيل و وزن ، كه چون براى خود پيمايند حق خود از مردمان به تمام و كمال بستانند ، و چون براى ديگرى پيمايند يا بسنجند حقهاى ايشان كم دهند . و از اين خلاص نيابند مگر بدان كه چون بدهند افزون دهند و چون بستانند كم ستانند ، چه عدل حقيقى كم متصور شود . پس بايد كه ظهور بيشى و كمى را ياد گيرد ، چه هر كه حق خود به كمال بستاند نزديك باشد كه از حد در گذرد . و يكى [ 83 ] از سلف گفتى : « ويل » خداى را به حبه‌اى نخريم . و چون بستدى نيم حبه كم استدى ، و چون بدادى نيم حبه زيادت دادى و گفتى : واى بر آن كسى كه به حبه‌اى بهشتى را كه به عرض آسمان‌ها و زمين باشد بفروشد . و چه زيانكار باشد كسى كه طوبى « 170 » را به ويل بفروشد . و در احتراز از آن جهت مبالغت نمودند كه آن مظلمتهايى است كه توبه از آن ممكن نگردد ، چه اصحاب حبه‌ها شناخته نشوند تا فراهم آيند و حق ايشان داده شود . و همچنين چون پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - چيزى خريدى وزّان را كه بهاى آن را مىسخت « 171 » گفتى : زن فارجح ، اى ، بسنج و چرب بسنج . و فضيل پسر خود را ديد كه دينار را مىشست كه خرج خواست كرد تا تكحيل او را زايل گرداند « 172 » و پاك گرداند ، تا وزن او به سبب آن زيادت نشود ، پس او را گفت : اى پسر ، اين فعل تو بهتر است از دو حج و بيست عمره . و يكى از سلف گفت : شگفت از بازرگانى فروشنده كه چگونه نجات يابد : روز مىسنجد و سوگند مىخورد و شب مىخسبد . و سليمان - صلوات اللّه عليه - پسر خود را گفت : چنان كه مار ميان دو سنگ در رود ، گناه ميان فروختگار و خريدگار در
هامش
( 168 ) گذاشتن ، ترك كردن . ( 169 ) مطفّفين 83 - 1 - 3 . ( 170 ) طوبى ، بهشت ، نام درختى در بهشت . ( 171 ) سختن ، سنجيدن ، وزن كردن . ( 172 ) گرد و سياهى آن را پاك كند .