فروخت ، عيبهاى آن باز نمودى ، پس خريدار را مخيّر كردى و گفتى : اگر خواهى بستان و اگر خواهى بگذار . وى را گفتند : اگر چنين خواهى كرد هيچ بيعى بر نخواهد آمد . گفت : من با پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - بيعت كردهام كه هر مسلمانى را نصيحت كنم .
و واثلة بن اسقع ايستاده بود ، مردى به سيصد درم اشترى بفروخت ، و در حال غفلت واثله خريدار اشتر را ببرد ، و چون واثله بدانست ، از پس او بدويد و فرياد مىكرد كه براى بار كردن « 156 » خريدهاى يا براى بر نشستن ؟ گفت : براى بر نشستن . گفت : ديدهاى كه در دست و پاى او آغاز گر « 157 » است و او بسيار نتواند رفت ؟ پس آن خريدار باز گشت و آن را باز داد . و فروختگار صد درم كم كرد ، و واثله را گفت : رحمك اللّه ، بيع مرا تباه كردى . واثله گفت : ما با پيغامبر ( ص ) بيعت كرديم كه هر مسلمانى را نصيحت « 158 » كنيم . و گفت : از پيغامبر - عليه الصلاة و التحيّة - شنيدم كه فرمود : لا يحلّ لاحد يبيع بيعا الاّ ان يبيّن ما فيه و لا يحلّ لمن يعلم ذلك الاّ تبيينه ، اى ، كسى را حلال نباشد كه بيع كند مگر آن چه در اوست بيان كند ، و كسى كه آن را بداند وى را حلال نباشد مگر چون آن را پيدا گرداند .
و از نصيحت آن فهم كردهاند كه برادر خود را نپسندند مگر آن چه خود را پسندند . و آن را از فضايل و مزيد مقامات اعتقاد نكردهاند ، بل اعتقاد داشتهاند كه آن از شرطهاى اسلام است كه در بيعت داخل است . و اين كارى است كه بر بيشتر خلق دشوار است . براى اين ، تخلى براى عبادت و اعتزال از مردمان اختيار كردهاند ، زيرا كه حقوق الهى گزاردن با مخالطت و معاملت مجاهدهاى است كه جز صدّيقان نتوانند كرد . و بنده را آن ميسر نشود مگر بدان كه دو كار را اعتقاد كند :
يكى آن كه پوشيدن عيبها و روا كردن « 159 » آخريانها در روزى نيفزايد ، بل كم كند و بركت آن را ببرد .
و در حكايت است كه يكى گاوى داشت و آن را بدوشيدى و آب در شيرش آميختى و بفروختى . پس سيل آمد و آن گاو را غرق گردانيد . بعضى از فرزندان او گفتند كه آن آبهاى تفرقه
هامش
( 156 ) غذا را بار كردن ، آن را به روى اجاق گذاشتن ، در شرح زبيدى : ( اشتريتها للحم او للظهر ) اى للذبح او للركوب ؟
( 157 ) آغازگر ( ترجمهء نقبه ) ، اول بيمارى گرگنى اشتر ( مهذب الاسماء ) .
( 158 ) نصيحت ، دلالت به خير و صواب در خريد و فروخت .
( 159 ) روا كردن ، رواج دادن .