مستكبر ، و منّان بعطيته ، و منفّق سلعته بيمينه ، اى ، سه كساند كه حق تعالى نظر رحمت در ايشان نفرمايد : يكى درشتخوى جفا كار گردنكش ، دوم منت نهنده به عطاى خود ، سوم روا كنندهء « 149 » آخريان به سوگند خود . و چون ستودن آخريان با راستى مكروه است ، از آن روى كه فضول است و در رزق زيادت نكند ، پس كراهيت تغليظ « 150 » در كار سوگند پوشيده نماند .
و از يونس عبيد روايت كردهاند - و او خز فروش بود - كه از او خزى طلبيدندى براى خريدن ، و غلام او سفط خز بيرون آورد و باز كرد و در او بنگريست و گفت : اللهمّ ارزقنا الجنّة . او غلام را گفت : اين به جاى خود بازبر . و نفروخت و ترسيد كه آن تعريضي باشد بر ستايش آخريان . و مثل اين جماعت آن كساناند كه در دنيا بازرگانى كردند و دين خود را در بازرگانى ضايع نگردانيدند ، بلكه دانستند كه طلب سود آخرت اولىتر است از طلب سود دنيا .
دوم آن كه عيبهاى مبيع ، جلى و خفى ، ظاهر گرداند و چيزى از آن نپوشاند ،
( 1 ) و آن واجب است ، و اگر بپوشد ظالم و خائن باشد و نصيحت معاملت كننده را گذارنده « 151 » . و خيانت حرام است و نصيحت واجب است . پس هر گاه كه بهترين روى جامه ظاهر كند و دوم روى را بپوشد خائن باشد ، و همچنين چون جامهها را در مواضع تاريك عرضه دارد ، و همچنين چون نيكوتر فردى « 152 » را از موزه و نعلين و امثال آن عرضه كند .
و دليل بر تحريم آن ، غشّ آن است كه روايت كردهاند كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - بر مردى گذشت كه طعام « 153 » خشك مىفروخت ، پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - را خوش آمد ، دست خود را در آن كرد ، بويى يافت ، فرمود كه اين چيست ؟ گفت : باران رسيده « 154 » است . فرمود : فهلا جعلته فوق الطّعام حتّى يراه النّاس ؟ من غشّنا فليس منّا ، اى ، چرا آن بالاى طعام نداشتى تا مردمان آن را ببينند ؟ هر كه ما را خيانت كند او از ما نيست .
و دليل بر وجوب نصيحت به ظاهر كردن عيبها آن است كه از پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - روايت كردهاند كه لمّا بايع جريرا [ 81 ] على الإسلام ذهب لينصرف ، فجذب ثوبه و اشترط عليه النّصح لكلّ مسلم ، اى ، چون با جرير بر اسلام بيعت كرد و جرير باز خواست گشت « 155 » ، جامهء وى بكشيد و بر او شرط كرد كه هر مسلمانى را نصيحت كند . پس چون جرير كالايى خواست
هامش
( 149 ) روا كننده ، رواج دهنده .
( 150 ) تغليظ ، تشديد و تأكيد در سوگند .
( 151 ) گذارنده ، تارك .
( 152 ) فرد ، مراد لنگهء كفش است .
( 153 ) طعام ، نمك .
( 154 ) باران رسيده ، آبديده .
( 155 ) خواست باز گردد .