تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣

ركن سوم عملى كه بر عامل است ،

( 1 ) و شرط آن عمل آن است كه تجارتى باشد كه در او تنگ گردانيدن به تعيين و تأقيت « 116 » نبود . و اگر شرط كند كه بدين مال ستور خرد براى طلب نسل و نسل آن را قسمت كنند ، يا گندم خرد و نان بپزد و سود آن قسمت كنند ، درست نباشد . زيرا كه در قراض اذن است در تجارت ، و آن در خريد و فروخت است و آن چه از ضرورت آن بود ، و « 117 » نان پختن و چرانيدن ستور پيشه‌هاست . و اگر بر او تنگ گرداند و شرط كند كه نخرد مگر از فلان يا بازرگانى نكند مگر در خز لعلى « 118 » يا شرط كند چيزى را كه در تجارت تنگ كند ، عقد فاسد بود . و هر گاه كه منعقد شد ، عامل وكيل باشد و تصرف وكلا كند به غبطت « 119 » . و هر گاه كه مالك فسخ خواهد ، تواند . و چون در حالى فسخ كرد كه همهء مال نقد است ، وجه قسمت پوشيده نشود . و اگر عروض باشد و در آن سودى نبود ، و مالك دهد ، و مالك را تكليف نرسد بدان كه آن را نقد كند ، زيرا كه عقد فسخ شده است و او چيزى التزام ننموده است . اگر عامل گويد بفروشم و مالك ابا كند ، متبوع رأى مالك باشد ، مگر آن كه عامل زبونى « 120 » را يابد كه به سبب آن بر سرمايه سود ظاهر شود . و هر گاه كه سود باشد ، عامل را رسد كه مقدار سرمايه به جنس سرمايه بفروشد ، نه به نقدى ديگر ، تا پيدا آيد كه فاضل سود است ، و در آن شريك باشند . و آن چه از سرمايه فاضل بود فروختن آن بر وى نباشد . و هر گاه كه سر سال شود تعرف « 121 » قيمت مال بر ايشان واجب آيد براى زكات . و چون چيزى از سود ظاهر شود أقيس « 122 » آن است كه زكات نصيب عامل بر عامل باشد ، و او به ظاهر شدن ربح مالك آن شود . و عامل را نرسد كه بى دستورى مالك مال قراض را به سفر برد . و اگر ببرد ، تصرفات او درست باشد و ليكن هم عين را و هم بها را ضامن بود ، زيرا كه عدوان او به نقل « 123 » متعدّى شود به بهاى منقول . و اگر به دستورى برد روا بود . و نفقت نقل و نفقت حفظ مال بر مال قراض باشد ، همچنان كه نفقهء كيل و وزن و حملى گران كه مثل آن معتاد تاجر نبود بر سرمايه بود . و اما باز كردن جامه و پيچيدن آن و عملى اندك كه معتاد باشد ، نبايد كه بر آن أجرتي دهد . و نفقت عامل و مسكن او در شهر بر عامل باشد ، و أجرت دكان بر وى نبود . و هر گاه كه در سفر متجرد باشد براى مال
هامش
( 116 ) تأقيت ، وقت معين كردن . ( 117 ) و حال آن كه . ( 118 ) خز لعلى ، پرنيان سرخ . ( 119 ) غبطت ، سود و مصلحت . ( 120 ) زبون ، خريدار . ( 121 ) تعرّف ، دانستن . ( 122 ) أقيس ، صحيح‌تر . ( 123 ) عدوان او به نقل ، تجاوز او بر اثر نقل مال قراض .