واقع نشود . و بر حج و شستن مرده و دفن وى و كاويدن گور و حمل جنازه رواست . و در امامت نماز تراويح و بانگ نماز « 109 » و تصدّى تدريس و اقراء « 110 » قرآن خلاف است . اما بر تعليم مسألهاى معيّن يا سورتى معيّن شخصى معيّن را درست است .
[ مترجم مىگويد : ] و نزديك بو حنيفه - رضى اللّه عنه - اجارت در قربتها و طاعتها ، چون حج و امامت و بانگ نماز و مانند آن ، فاسد است .
پنجم آن كه عمل و منفعت معلوم باشد ، و عمل درزى به جامه دانسته شود ، و عمل معلّم به تعيين سوره و مقدار آن ، و حمل ستوران به اندازهء بار و اندازهء مسافت . و هر چه در مجارى عادت خصومت « 111 » انگيزد اهمال « 112 » آن روا نباشد . و تفصيل آن دراز شود ، و اين مقدار ياد كرديم تا آن چه از احكام روشن است دانسته آيد ، و مواقع اشكال دريافته شود تا بتوان پرسيد ، چه استقصا كار مفتى است نه كار عوام .
عقد پنجم قراض « 113 » است
( 1 ) و در آن سه ركن را رعايت بايد كرد .
ركن اول سرمايه ،
( 2 ) و شرط اول آن است كه نقد باشد و معلوم و به عامل سپرده . و پشيز و عروض « 114 » روا نباشد ، چه تجارت بر آن تنگ بود . و بر صرهاى از درمها روا نبود ، چه مقدار سود در او روشن نشود . و اگر مالك شرط كند كه در دست او باشد روا نبود ، چه طريق تجارت تنگ شود .
ركن دوم سود است .
( 3 ) و بايد كه معلوم باشد به جزويت ، بدانچه ثلثى شرط كند يا نصفى يا آن جزو كه خواهد . و اگر گويد : صد درم از سود تو را و باقى مرا ، نشايد ، چه روا كه سود بيش از [ 76 ] صد درم نبود . پس تقدير او به مقدار معيّن نبايد ، بل مقدار شايع « 115 » بايد .
هامش
( 109 ) بانگ نماز ، اذان .
( 110 ) اقراء ، قرآن خواندن فرمودن .
( 111 ) خصومت ، دعوا .
( 112 ) اهمال ، فرو گذاشتن .
( 113 ) قراض ، مقارضه ، مضاربه ، شركت دو نفر كه پول از يكى و كار و تجارت از ديگرى باشد .
( 114 ) عروض ( ج عرض ) ، متاع و رخت .
( 115 ) شايع ، مشاع .