تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
اجزاى او و صنعت آن مختلف بود ، و پوست حيوانات روا نباشد . و سلم در نان رواست . و اختلافى كه به دو راه مىيابد ، از مقدار نمك و آب و بسيارى و اندكى پختن ، در محل عفو و مسامحت است . [ مترجم مىگويد : ] و نزديك بو حنيفه - رضى اللّه عنه - سلم در حيوانات روا نباشد ، و در گوشت هم روا نبود . چهارم آن كه صفت اين چيزها كه قابل صفت است به استقصا بگويد ، تا به حدى كه صفتى كه بدان قيمت متفاوت شود - تفاوتى كه بدان تغابن نباشد - نگذارد كه آن را ياد نكند ، چه آن قايم مقام ديدن است در بيع . پنجم آن كه مهلت معلوم باشد ، اگر مؤجّل « 97 » بود . [ مترجم مىگويد : ] و نزديك أبو حنيفه - رضى اللّه عنه - جز به مهلت روا نباشد . و مهلت به درو آمدن كشت و به ادراك « 98 » ميوه نباشد ، بل به ماهها و روزها بود ، و ادراك پيشتر و پستر باشد . ششم آن كه تسليم او به وقت رسيدن و مهلت مقدور باشد و در غالب مأمون الوجود بود « 99 » . و نبايد كه در انگور سلم دهد به مهلتى كه در آن نرسد ، و همچنين ديگر ميوه‌ها . و اگر غالب وجود او باشد ، و مهلت به سر آيد و از تسليم به سبب آفتى عاجز شود ، اگر خواهد وى را مهلت دهد و اگر خواهد فسخ كند و به سرمايه رجوع نمايد . هفتم آن كه جاى تسليم ياد كند در آن چه غرض بدان مختلف شود ، تا نزاعى نه انگيزد . هشتم آن كه به عينى اشارت نكند و نگويد : از گندم اين كشت يا ميوهء اين بستان ، چه آن دينيّت او باطل كند . آرى ، اگر ميوهء شهرى يا ديهى معين كند زيان ندارد . نهم آن كه در چيزى نفيس عزيز الوجود سلم ندهد ، چون درّى موصوف به صفتى كه آن عزيز « 100 » باشد ، يا كنيزكى خوبروى با فرزندى به هم ، يا غير آن ، از آن جمله كه در غالب مقدور نباشد .
هامش
( 97 ) مؤجّل ، مهلت دار ، زمان دار . ( 98 ) ادراك ، رسيدن . ( 99 ) يعنى غالبا چنين باشد كه در آن وقت آن كشت يا آن ميوه وجود داشته باشد . ( 100 ) عزيز ، كمياب ، ناياب .