و چون طعام در حال كمال نباشد كه ذخيره را شايد ، مماثله سود ندارد . پس رطب به رطب و انگور به انگور به تماثل و تفاضل نشايد فروخت .
[ مترجم مىگويد : ] و نزديك أبو حنيفه - رضى اللّه عنه - ربا فضل قدر متفق است با جنس ، اى ، كيل در مكيلات « 94 » و وزن در موزونات ، پس هر چه مكيل و موزون است آن را با جنس به تفاضل نشايد فروخت ، چنان كه گچ به گچ كه هر دو مكيلند ، و آهن به آهن كه هر دو موزوناند .
و علت ربا با وجود يكى از اين دو صفت علت است ، چنان كه كيل يا وزن . و هر جا كه مفاضله محقق نشود نزديك وى بيع جايز بود . و فروختن گوشت گوسفند زنده يدا بيد روا باشد . و فروختن رطب به رطب و [ 74 ] خرما به خرما به تماثل روا بود .
و اين جملههايى است مقنع در تعريف بيع و تنبيه بر چيزى كه بازارگان را آگاه كند از اسباب فساد ، تا اگر در شك افتد و بر وى پوشيده شود بپرسد . و چون اين مقدار نداند مواضع سؤال را در نيابد ، و در ربا و حرام اقتحام نمايد و نداند .
عقد سوم - سلم
( 1 ) بازارگان را در آن ده شرط نگاه بايد داشت .
اول آن كه سرمايه معلوم باشد ، علم مثل او ، تا اگر تسليم آن چه سلم داده است متعذر شود ، به قيمت سرمايه رجوع توان كرد . و اگر يك كف درم به گزاف « 95 » در يك كر « 96 » گندم سلم داد ، در يك قول روا نباشد .
دوم آن كه سرمايه در مجلس عقد تسليم كند ، پيش از پراكندن . و اگر پيش از قبض بپراكندند ، سلم فسخ شود .
سوم آن كه چيزى كه در او سلم دهد تعريف صفات او ممكن باشد ، چون دانهها و حيوانات و معدنيات و پنبه و پشم و شير و گوشت و متاع عطاران و مانند آن . و در معجونات و مركبات و آن چه اجزاى او مختلف باشد ، چون كمانهاى مصنوع و تيرهاى معمول ، و موزهها و نعلينها كه
هامش
( 94 ) مكيل ، پيموده ، با پيمانه سنجيده شده .
( 95 ) به گزاف ، تخمينا ، بدون وزن و پيمانه .
( 96 ) كر ، پيمانهاى در عراق كه با شصت قفيز برابر است ، و هر قفيز ده عشير يا 25 رطل بغدادى است ( ترجمهء مفاتيح العلوم ) .