ركن سوم - لفظ عقد
( 1 ) كه از ايجاب و قبولى متصل بدان چاره نيست ، به لفظى از ايشان كه بر مقصود دلالت كند ، امّا صريح و امّا به كنايت . و اگر گويد : اين بدان به تو دادم ، بدل آن چه گفتى فروختم ، و مشترى گفت :
قبول كردم ، روا باشد . و اين لفظ احتمال أعارت « 64 » دارد اگر در دو جامه يا دو چهار پا بود [ 71 ] و ليكن نيت احتمال را دفع كند ، و صريح خصومت را قطع كنندهتر ، و ليكن به كنايت نيز ملك و حل « 65 » حاصل آيد در قولى كه اختيار است .
و نبايد كه شرطى بر خلاف مقتضى عقد به بيع پيوسته شود . پس اگر شرط كند كه چيزى ديگر بيفزايد ، يا مبيع را تا خانهء او بردارد ، يا هيزم خرد به شرط نقل به خانهء او ، پس همهء آن فاسد باشد ، مگر آن كه مزدور گيرد براى نقل به أجرتي معلوم ، جداگانه از خريدن منقول .
و اگر ميانهء ايشان جز دادن و استدن به فعل نباشد و لفظ بر زبان نرود ، نزديك شافعى - رضى اللّه عنه - اصلا بيع منعقد نشود ، و نزديك بو حنيفه - رضى اللّه عنه - اگر از محقّرات باشد منعقد شود . و ضبط محقّرات دشوار است « 66 » . و اگر كار به عادات باز گذارى ، مردمان در معاطات « 67 » از حد محقّرات در گذشتهاند . چه دلال نزديك بزاز مىآيد و از وى ديبايى كه بهاى آن ده دينار باشد مىستاند و بر خريدار مىبرد ، و به نزديك بزاز باز مىآيد و مىگويد كه آن را بپسنديد . بزاز مىگويد : ده دينار بستان . و دلال ده دينار از خريدار مىستاند و به بزاز مىرساند .
بزاز زر مىستاند و در آن تصرف مىكند ، و خريدار جامه مىبرد ، و ميان ايشان اصلا ايجاب و قبول نرفته . همچنين متجهّزان « 68 » بر دكان بيّاع « 69 » جمع مىشوند و متاعى كه قيمت آن مثلا صد دينار است در من يزيد « 70 » مىباشد ، پس يكى از ايشان مىگويد : من نود بدهم ، و ديگرى مىگويد : من نود و پنج بدهم ، و ديگرى مىگويد : صد بدهم . وى را مىگويند : بر سنج . او زر مىسنجد و تسليم مىكند و متاع مىستاند ، بى ايجاب و قبول . و عادتها بر اين جمله مطّرد « 71 » شده است . و اين از جملهء معضلات است كه علاج نمىپذيرد . چه احتمالات سه است :
هامش
( 64 ) أعارت ، به عاريت دادن ، عاريت گرفتن .
( 65 ) حل ، حلال ، مباح .
( 66 ) يعنى ضابطهاى براى تميز محقرات از غير محقّرات وجود ندارد .
( 67 ) معاطات ، چيزى را دست بدست دادن ، بيع معاطات ، بيعى كه در آن تشريفات خاص معامله ( مثلا صيغهء ايجاب و قبول ) نباشد .
( 68 ) در شرح زبيدى : ( المجهّزون ) اى الذين يهيئون اهبة الجهاز للعروس ( 5 - 443 ) .
( 69 ) بيّاع ، خريدار ، فروشنده ، دلاّل .
( 70 ) من يزيد ، مزايده .
( 71 ) مطّرد ، رايج .