مشك رواست ، و پاك است چون از آهو در حال حيات جدا شود .
دوم آن كه در او منفعتى باشد . پس بيع حشرات و موش و مار روا نبود . و منفعتى كه مشعبد « 46 » را باشد از مار بدان التفاتى نيست ، و همچنين منفعت جماعتى كه هنگامه سازند و مار از سلّه « 47 » بيرون آرند و بر مردمان عرضه دارند . و بيع گربه و زنبور انگبين و بيع يوز و شير و آن چه شكار را شايد يا از پوست آن منفعتى بود روا باشد . و بيع پيل براى بار برداشتن رواست . و فروختن طوطى و طاوس و مرغان خوب صورت و خوش آواز - اگر چه خوردنى نباشد - روا باشد . چه به آواز ايشان تفرج طلبيدن و در ايشان نگريستن غرضى مقصود مباح است « 48 » . و سگ است كه او را براى خوش آمدن صورت او نگاه نبايد داشت ، براى نهى پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم . و بيع بربط و چنگ و ناى و ملاهى « 49 » روا نباشد ، چه آن را شرعا منفعتى نيست . و همچنين صورتهاى جانوران كه از گل سازند و در عيدها براى بازى كودكان بفروشند ، و شكستن آن در شرع واجب باشد . و در صورت درختان مسامحت است . و اما جامهها و طبقهايى كه در آن صورت جانوران باشد درست است ، و همچنين پردهها . پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - عايشه را فرمود : اتّخذى منها نمارق ، اى ، از آن بالشهاى نشستنى ساز . و ايستانيدن آن روا نباشد ، و انداختن آن بر زمين روا بود . و چون به وجهى از آن منفعت توان گرفت ، فروختن براى آن وجه روا باشد .
سوم آن كه فروشنده را ملك باشد ، يا مأذون باشد از جهت مالك . و از غير مالك خريدن به انتظار دستورى روا نباشد ، بل اگر پس از آن راضى شود عقد از سر بايد گرفت . و نبايد كه [ 70 ] از زن مال شوى ، و مال زن از شوى ، و از فرزند مال پدر بخرد ، به اعتماد آن كه اگر بداند راضى باشد ، چه رضا چون متقدم نباشد بيع درست نبود . و امثال آن در بازارها بسيار باشد ، پس واجب است بر بندهء متديّن كه از آن احتراز نمايد .
[ مترجم مىگويد : ] و نزديك بو حنيفه - رضى اللّه عنه - بيع فضولى « 50 » منعقد شود و نفوذ آن بر اجازت مالك موقوف بود .
هامش
( 46 ) مشعبد ، شعبده باز .
( 47 ) سلّه ، زنبيل ، سبدى كه مار گيران مار در آن نهند .
( 48 ) در شرح زبيدى : ( و النظر إليها غرض مقصود و مباح ) .
( 49 ) ملاهى ، بازيها ، آلات لهو و لعب .
( 50 ) بيع فضولى ، فروش اموال ديگرى بدون اجازه و رضايت وى .