چهارم آن كه مبيع را تسليم تواند كرد شرعا و حسا ، و آن چه از روى حس تسليم نتواند بيع او درست نباشد ، چون بندهء گريخته و ماهى در آب و بچهء در شكم و آب در پشت فحل « 51 » . و همچنين بيع پشم در پشت حيوان و شير در پستان ، چه تسليم آن متعذر است ، چه فروخته به غير فروخته آميخته است . و چيزى كه شرعا از تسليم آن عاجز آيد ، چون چيزى كه گرو كرده باشد و وقف كرده باشد و مستولده « 52 » ، فروختن آن نيز درست نباشد ، و همچنين فروختن مادر بى فرزند ، چون خرد باشد ، و همچنين فروختن فرزند بى مادر ، زيرا كه تسليم او جدا كردن باشد ميان ايشان ، و جدا كردن حرام است . پس جدا كردن ايشان به بيع درست نبود .
[ مترجم مىگويد : ] و نزديك أبو حنيفه - رضى اللّه عنه - بيع مرهون موقوف باشد بر اجازت مرتهن ، و در روايتي ديگر فاسد بود ، و روايت اول درستتر است .
پنجم آن كه عين و مقدار و صفت فروخته « 53 » معلوم باشد .
اما دانستن عين بدان كه به عين اشارت كند . و اگر گويد : گوسفندى از اين رمه هر كدام كه خواهى ، يا جامهاى از اين جامهها كه پيش تو است ، يا گزى از اين كرباس از هر جانب كه خواهى ، يا ده گز از اين زمين از هر راه كه خواهى بر تو فروختم ، اين بيع باطل باشد - و كل اين معتاد است جماعتى را كه كار دين آسان گيرند - مگر آن كه شايع « 54 » فرو شد ، چنان كه نصف چيز يا عشر آن ، كه آن جايز باشد .
و اما دانستن مقدار به پيمودن يا سنجيدن يا به نگريستن در آن چيز حاصل آيد . پس اگر گويد : اين جامه بر تو فروختم بر آن چه فلان ، جامهء خود را فروخته است و ايشان هر دو آن را ندانند ، باطل بود . و اگر گويد : به گرانى اين سنگ « 55 » بر تو فروختم و سنگ معلوم نبود ، باطل باشد . و اگر گويد : اين راش « 56 » را از گندم بر تو فروختم ، يا بدين صرّه از درمها بر تو فروختم ، يا بدين پاره از زر و او آن را مىبيند ، بيع درست بود . و تخمين او به نظر ، در معرفت مقدار بسنده بود .
هامش
( 51 ) در عربى : و عسب الفحل ( كرايه دادن گشن جهت گشنى ) .
( 52 ) مستولده ، كنيزى كه از مولاى خود باردار شود ، استيلاد موجب آن است كه اختيارات مولا نسبت به مستولده محدود شود ، در شرح زبيدى : و المتولدة ( 5 - 433 ) .
( 53 ) فروخته ، مبيع .
( 54 ) شايع ، مشاع .
( 55 ) سنگ ، سنگ ترازو .
( 56 ) راش ، تودهء غله ، انبار غلهء پاك شده و از كاه بر آورده .