تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 6

مساهمون:

ص٦
مترجم مىگويد كه اقدام بر مال يك ديگر ، به طريق غصب و دزدى و خيانت ، مؤدّى « 2 » شود به تقاتل ، و به قتال كافران ، كه فرض است ، نپردازند ، و آن از شومى خوردن مال باشد به طريق باطل . پس نهى آن بغايت مهم بود ، و تقديم آن ضرورى باشد . و اصل در طعام پاكى است و آن فرض است .

دوم - دست شستن

( 1 ) پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : الوضوء قبل الطّعام ينفى الفقر و بعده ينفى اللّمم ، أي ، دست شستن پيش از طعام درويشى را ببرد و پس از طعام ديوانگى را ، و در روايتي : پيش از طعام و پس از طعام درويشى را ببرد . و نيز چون دست به كارها مشغول شود از آلايشى خالى نماند ، پس شستن آن به طهارت و نزاهت « 3 » نزديك‌تر بود . و نيز خوردن براى استعانت بر اعمال دين و عبادت بود ، و آن سزاوار باشد بر آن چه نوع طهارت بر وى تقديم كند .

سوم آن كه طعام در سفره بود بر زمين نهاده ،

( 2 ) كه آن به فعل پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - نزديك‌تر است از آن چه بر خوان « 4 » باشد ، كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - چون طعام آوردى آن را بر زمين نهادى ، و آن به تواضع نزديك‌تر است . و اگر بر زمين ننهد بارى بر سفره [ نهد ] كه او سفر را ياد دهد ، و از سفره سفر آخرت ياد آيد و حاجتمندى به توشهء تقوى . و انس گفت كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - بر خوان نخورده است . پرسيدند كه شما بر چه چيز مىخورديد ؟ گفت كه بر سفره‌ها . و آمده است كه چهار چيز پس از پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - احداث كرده‌اند : خوان و تنك بيز « 5 » و أشنان « 6 » و سيرى . و بدان كه اگر چه گفتيم كه بر سفره خوردن اولى است ، نمىگوييم كه بر خوان خوردن منهى است - نهى كراهيت يا تحريم - كه نهى در آن نيامده ، و آن چه گفته‌اند كه محدث است ، آن اقتضا نكند كه منهى است ، بل منهى بدعتى بود كه ضد سنتى ثابت باشد ، و كار شرعي را با بقاى علت آن بر گيرد ، « 7 » بل إبداع در بعضى حالها چون اسباب بگردد « 8 » روا كه واجب شود . و در خوان چيزى نيست مگر بر داشتن طعام از زمين براى آسانى تناول ، و امثال اين مكروه نباشد . و اين
هامش
( 2 ) مؤدّى ، منجر . ( 3 ) نزاهت ، پاكى ، پاكيزگى . ( 4 ) خوان ( ترجمهء مائده ) ، طبق چوبين . ( 5 ) تنك بيز ، غربالى كه تنك ( نرم و لطيف ) بيزد . ( 6 ) اشنان ( يا : اشنان ) ، چوبك ، ريشه گياهى كه بدان رخت و دست شويند . ( 7 ) بر گرفتن ، بر داشتن ، بر چيدن . ( 8 ) گرديدن ، تغيير كردن .