خونى بود « 41 » سلاح هم نشايد فروخت . و آن معاملتهاى مردود بود و او بدان عاصى باشد .
[ مترجم مىگويد : ] و نزديك بو حنيفه - رضى اللّه عنه - خريدن جايز بود . و اگر كافر بنده را آزاد نكند جبر بايد كرد تا بفروشد .
و اما لشكريان - از ترك و تركمان و عرب و كرد - و دزدان [ و خائنان ] و رباخواران و ظالمان و هر كه بيشتر مال او حرام بود ، نبايد كه چيزى از آن [ چه ] در دست ايشان است ملك گيرد ، براى آن كه حرام است ، مگر آن كه بعينه بشناسد كه حلال است . و تفصيل آن در « كتاب حلال و حرام » بخواهد آمد .
ركن دوم در معقود عليه
( 1 ) و آن مالى است كه مقصود نقل اوست از عاقدى به ديگرى ، ثمن باشد يا غير ثمن « 42 » ، در وى شش شرط است :
اول آن كه عين او پليد نباشد . پس بيع سگ و خوك و سرگين و عاج و آوندهايى كه از وى سازند درست نباشد ، چه استخوان به مرگ پليد شود ، و پيل و ديگر حيوانات به ذبح پاك نگردد ، و استخوان او به تنقيت « 43 » پاكى نپذيرد .
[ مترجم مىگويد : ] و نزديك بو حنيفه - رضى اللّه عنه - فروختن سگ شكارى رواست و عاج پاك است .
و بيع خمر و چربى پليد كه از حيوانات غير مأكول بيرون آيد ، اگر چه چراغ توان افروخت و طلى « 44 » كشتى توان كرد ، روا نباشد . و در فروختن روغن پاك كه به افتادن پليدى يا مردن موشى در آن پليد شود باكى نبود كه به غير خوردن ، از آن منفعت گرفتن روا باشد و عين او پليد نيست . و همچنين در فروختن تخم قز « 45 » ، چه او اصل جانورى است كه از او منفعت توان گرفت ، و تشبيه او به بيضه كه اصل حيوانى است لا يقتر از تشبيه او به سرگين . و فروختن نافهء
هامش
( 41 ) كافر خونى ، كافر حربى ( كافرى كه از دولت اسلام فرمان نبرد ) ، در مقابل كافر ذمّى ( كافرى كه جزيه دهد و در پناه اسلام باشد ) .
( 42 ) در شرح زبيدى ، ( ثمنا كان او مثمنا ) و هو ما قام مقام الثمن . . . و الاصح ان الثمن هو النقد و المثمن ما يقابله .
( 43 ) تنقيت ، پاك كردن .
( 44 ) طلى كردن ، اندودن ، رو كش كردن ، روى بدنهء كشتى ماليدن .
( 45 ) قز ، كج ، كژ ، ابريشم كم بها ، تخم قز ، تخم پروانهء كرم ابريشم .