را اهل شام به رابعهء عدويه كه در بصره بود تشبيه كردندى .
و از واجبات بر زن آن است كه در مال شوى افراط نكند ، بل آن را نگاه دارد .
پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - فرمود : لا يحلّ لها ان تطعم من بيته الاّ باذنه ، الاّ الرّطب « 408 » الّذي يخاف فساده ، فان أطعمت عن رضاه كان لها مثل اجره و ان أطعمت به غير اذنه كان له الاجر و عليها الوزر ، اى ، زن را حلال نباشد كه كسى را از خانهء شوى طعام دهد مگر به دستورى ، و مگر خرماى تازهاى « 409 » كه از تباه شدن او ترسد ، پس اگر به دستورى شوى دهد او را مثل مزد شوى باشد ، و اگر بىدستورى شوى دهد مزد شوى را بود ، و بال زن را .
و از حق زن بر مادر و پدر آن است كه حسن معيشت و أدب زندگانى كردن با شوى ، وى را بياموزند . چنان كه آمده است كه اسما دختر خارجهء فزارى دختر خود را به وقت تزويج گفت كه تو از آشيانهء خود كه در آن رفتن آموختهاى بيرون شدى و سوى فراشى كه آن را نشناختهاى و قرينى كه با وى الفت نگرفتهاى رفتى ، پس او را زمين باش تا او تو را عماد شود ، و پرستارى او كن تا او بندگى تو كند ، چنان به او مپيوند كه او تو را دشمن گيرد و چنان از او دور مشو كه تو را فراموش كند ، اگر نزديك تو آيد به دو نزديك شو و اگر دور شود از او دور مباش . و نگاه دار كه از تو به بينى او جز بوى خوش نپيوندد ، و سمع او جز سخن نيكو نشنود ، و چشم او جز چيزى نيكو نبيند . و مردى زن خود را گفت :
خذي العفو منّى تستديمى مودّتي * و لا تنطقى في سورتى حين اغضب
و لا تنقرينى نقرك الدّفّ مرّة * فانّك لا تدرين كيف المغيّب
و انّى رأيت الحبّ في القلب و الاذى * إذا اجتمعا لم يلبث الحبّ يذهب
اى ، آسان و ميسر از من بگير تا دوستى من بر تو پايدار ماند ، و در جوشيدن من آن گاه كه در خشم شوم سخن مگوى ، و با من مداعبت « 410 » مكن همچون ميان پاى « 411 » ، كه ندانى كه آن چه غايب است چگونه باشد ، من ديدهام كه چون دوستى و رنجه داشت در دل فراهم آيند دوستى نماند « 412 » .
هامش
( 408 ) در شرح زبيدى : ( الرطب ) الطري من الاطعمة ، به نظر مترجم : رطب ، خرماى تازه .
( 409 ) در شرح زبيدى : ( الرطب ) الطري من الاطعمة ، به نظر مترجم : رطب ، خرماى تازه .
( 410 ) مداعبت ، مزاح كردن ، بازى كردن .
( 411 ) ميان پاى ، شرم مرد ، شرم زن ، سرين .
( 412 ) اين أبيات از أبو الاسود است ، در برخى از چاپهاى متن عربى احياء چهار بيت ضبط شده و بيت اضافى چنين است : و لا تكثرى الشكوى فتذهب بالهوى و يأباك قلبى و القلوب تقلّب ( شكوهء بسيار مكن كه از شور عشق مىكاهد و دلم را از تو مىرماند ، زيرا دلها بسيار مىگردند و زود مىرمند ) ، ( اغانى ، و عيون الاخبار ابن قتيبه ، چاپ تراثنا ، ج 4 ، ص 77 ) .