و سخن جامع - بى تطويل - در أدب زن آن است كه در قعر خانه نشسته باشد و دوك را لازم گرفته ، و بسيار بر نرود و نبيند « 413 » ، و با همسايگان كم سخن گويد ، و برايشان در نرود مگر در حالى كه موجب در رفتن « 414 » باشد ، و در غيبت و حضور حرمت شوى رعايت نمايد ، و در كل كارها خوشدلى او طلبد ، و در نفس خود و مال او ، او را خيانت نكند ، و از خانهء خود بيرون نيايد ، و اگر به دستورى او بيرون آيد بايد كه پوشيده باشد در [ 65 ] هيئت بد ، و موضعهاى خالى جويد - بيرون « 415 » شارعها و بازارها - و محترز باشد از آن كه عزبى آواز او شنود يا شخصى او را بشناسد ، خود را در حاجات به دوست شوى بشناخته نگرداند ، بل بر كسى كه گمان برد كه او را مىشناسد ناشناخته گرداند ، همت او صلاح كار و تدبير خانه باشد ، و روى به نماز و روزه دارد ، و اگر شوى به خانه نباشد و دوستى از آن وى بر در آيد ، از راه غيرت بر نفس خود و شوى خود چيزى از وى نپرسد ، و در سخن با وى معاودت نكند ، و از شوى خود بر آن چه خداى - عز و جل - روزى داده است قانع باشد ، و حق شوى بر حق خود و قرابتان خود مقدم دارد ، و در نفس خود پاكيزه باشد ، و در همه احوال آماده باشد تا اگر شوى خواهد از وى تمتعي گيرد ، و بر فرزندان خود شفقت كند و در ستر احوال ايشان محافظت نمايد ، و از دشنام زدن بر فرزندان و مراجعت « 416 » شوى زبان كوته دارد .
و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - فرموده است : انا و امرأة سفعاء الخدّين كهاتين في الجنّة ، امرأة تأيّمت من زوجها و حبست نفسها على بناتها حتّى بلغن او متن ، اى ، من و زنى كه رنگ رخسارههايش متغير شده باشد چون انگشت سبابه و ميانگين باشيم - اى ، به من نزديك بود - زنى كه از شوى خود بيوه شود و خود را بر دختران خود محبوس گرداند تا آن گاه كه به بلوغ رسند يا وفات كنند .
و فرمود : حرّم اللّه على كلّ آدمىّ الجنّة يدخلها قبلى غير انّى انظر عن يمينى فإذا امرأة تبادر إلى باب الجنّة فأقول ما لهذه تبادرنى ؟ فيقال لي يا محمّد هذه امرأة كانت حسناء جميلة و كان عندها يتامى لها و صبرت عليهنّ حتّى بلغ امرهنّ الّذي بلغ فشكر اللّه لها ذلك ، اى ، خداى - عز و جل - بر هر آدمى حرام كرده است كه پيش از من به بهشت رود ، جز آن كه من از دست راست خود بنگرم ، زنى را بينم كه سوى در
هامش
( 413 ) يعنى خود را به ريسندگى سر گرم كند و بسيار بر بأم خانهء خود و همسايگان نرود و در مردم كوى و بر زن ننگرد .
( 414 ) يعنى موجبى براى رفتن نزد همسايگان باشد .
( 415 ) بيرون ، خارج .
( 416 ) مراجعت ، پاسخ گفتن ، سخن باز گرداندن .