تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
الشّيطان ، اى ، زن عورت است ، پس چون بيرون آيد شيطان چشم بر دارد ، سوى وى نگريستن گيرد . و نيز فرمود : للمرأة عشر عورات و إذا زوّجت ستر الزّوج عورة واحدة فإذا ماتت ستر القبر عشر عورات ، اى ، زن را ده عورت است ، و چون شوى كند شوى يك عورت را بپوشد ، پس چون بميرد گور هر ده عورات بپوشد . پس حقهاى شوى بر زن بسيار است ، و مهمتر آن دو كار است : يكى صيانت و تستّر « 406 » و دوم ترك مطالبت به چيزى كه وراى حاجت است ، و تعفف از كسب او چون حرام باشد . و عادت زنان سلف همچنين بوده است ، چون مرد از خانهء خود بيرون آمدى قوم او يا دختر او گفتى : از كسب حرام بپرهيز كه ما بر گرسنگى و درويشى صبر كنيم و [ 64 ] بر آتش صبر نتوانيم . و مردى از سلف قصد سفر كرد و همسايگان او را خوش نيامد ، قوم او را گفتند كه چرا به سفر او راضى مىشوى ، و « 407 » او براى تو نفقت نمىگذارد ؟ او گفت : من شوى خود را از آن گاه باز كه بشناخته‌ام خورنده شناخته‌ام و روزى دهنده نشناخته‌ام ، و مرا روزى دهنده‌اى است : خورنده مىرود و روزى دهنده مىماند . و رابعه دختر اسماعيل خواست كه احمد ابى الحواري را شوى كند ، و او را خوش نيامد بدانچه مشغول بود به عبادت ، و او را گفت : به خداى كه مرا در زنان همتى نيست بدانچه مشغولم به حال خود . رابعه گفت : من به حال خود مشغولتر از توأم و مرا شهوتى نيست ، و ليكن مال بسيار از شوى خود ميراث يافته‌ام ، خواهم كه بر برادران و آشنايان تو از پارسايان خرج كنم ، و بر آن طريق ايشان را بشناسم ، و آن مرا راهى باشد به خداى - عز و جل . پس احمد گفت : از استاد خود دستورى خواهم ، و بر أبو سليمان دارانى رجوع نمود و گفت : اى استاد مرا از زن كردن باز داشتى و گفتى : هيچ كس از ياران من زن نكرد كه نه متغير شد . پس استاد چون سخن رابعه شنيد گفت : اى احمد وى را به زنى كن كه او وليّهء خداى است - عز و جل - و اين سخن صدّيقان است . پس وى را به زنى كردم . و در خانهء ما دوازده وسق گچ بود - و آن هفت صد و بيست صاع باشد - و آن همه در وجه دست شستن جماعتى كه پس از نان خوردن براى بيرون آمدن استعجال نمودند صرف شد ، بيرون از « 408 » طايفه‌اى كه به أشنان دست شستند . و من سه زن ديگر بر وى به زنى كردم ، و او مرا طعامهاى خوش دادى و عطر كردى و گفتى : با نشاط و قوّت بر زنان خود رو . و او
هامش
( 406 ) تستّر ، پوشيده شدن . ( 407 ) و حال آن كه . ( 408 ) بيرون از ، سواى .