خوردن خواهد « 348 » ، اول بايد كه آبدست « 349 » كند كه آن سنّت است . ابن عمر - رضى اللّه عنهما - گفت كه پيغامبر را - صلّى اللّه عليه و سلم - پرسيدم كه جنب خفتن روا باشد ؟ گفت : نعم إذا توضّأ .
و لكن در آن رخصت هم آمده است . عايشه - رضى اللّه عنها - گفت : كان ينام جنبا و لم يمسّ ماء « 350 » .
و هر گاه كه به فراش باز آيد كه آن را ببسايد يا بيفشاند ، چه وى نداند كه پس از وى چه حادث شده باشد . و در حال جنابت موى نسترد و ناخن نچيند و خون بيرون نكند و جزوى « 351 » را از نفس خود جدا نكند ، كه در آخرت اجزاى او به وى باز خواهند داد و آن گه جنب باشد . و گفتهاند كه هر مويى به « 352 » جنابت خود او را مطالبت نمايد .
و يكى از أدبها آن است كه عزل نكند « 353 » و آب را بگذارد تا به رحم رسد ، چه هيچ نسمه « 354 » نيست كه حق تعالى بودن آن تقدير كرده است [ الاّ ] كه آن بخواهد بود ، پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - همچنين فرموده است . و اگر عزل كند ، علما در اباحت و كراهيت آن بر چهار قول مختلف شدهاند : بعضى مطلقا در همه حالها روا داشتهاند ، و بعضى در همه حالها تحريم كردهاند ، و بعضى به رضاى زن روا داشتهاند و بى رضاى وى نه ، و چنانستى كه ايشان ايذاى زن تحريم مىكنند نه عزل را ، و بعضى در بنده روا داشتهاند و در حرّه « 355 » نه . و درست آن است كه رواست .
و اما كراهيت بر سه چيز اطلاق كنند : نهى تحريم و نهى تنزيه و ترك فضيلت . و عزل به معنى سوم مكروه است ، چه در او ترك فضيلت است ، چنان كه گويند : در مسجد نشستن بى آن كه به ذكرى و نمازى مشغول شوى مكروه است ، و كسى را كه مقيم است در مكه مكروه است كه هر سال حج نكند . و مراد بدين كراهيت ترك اولى و فضيلت است و بس . و اين ثابت است بدانچه بيان كرديم كه در فرزند فضيلت است ، و بدانچه از پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - آمده است : انّ الرّجل ليجامع اهله فيكتب له من جماعة أجر ولد ذكر قاتل في سبيل اللّه فقتل ، اى ، مرد بر اهل خود مباشرت كند و بر آن مباشرت براى وى مزد فرزند نرينهاى كه در راه حق تعالى كار زار كند و شهيد شود بنويسند . اين بدان سبب گفت كه اگر او را مثل اين فرزندى آمدى او را مزد تسبّب « 356 » بودى - با آن كه آفريننده و حيات بخشنده و قوت دهندهء بر كارزار حق تعالى است و آن چه به دست اوست از
هامش
( 348 ) بعد از مباشرت .
( 349 ) آبدست ، وضو .
( 350 ) در شرح زبيدى : ( لم يمس ماء ) اى للغسل ( 5 - 378 ) .
( 351 ) جزوى ( ى نكره ) ، جزئى .
( 352 ) به ، به جهت ، براى .
( 353 ) عزل كردن ، باز داشتن آب منى از رحم زن از بيم باردارى .
( 354 ) نسمه ، جاندار .
( 355 ) حرّه ، زن آزاد .
( 356 ) تسبّب ، سبب شدن ، واسطه گرديدن .