نياميزد فرزندى آفريده نشود ، و اين قياس جلى « 360 » است .
سؤال اگر عزل از آن روى كه دفع وجود فرزند است مكروه نبود ، دور نبود كه مكروه باشد براى نيتى كه باعث آن است ، چه باعث آن جز نيتى فاسده كه در آن چيزى از شايبههاى شرك خفى باشد نتواند بود ؟
جواب نيتهايى كه باعث عزل باشد پنج است :
اول در كنيزكان و آن نگاه داشت ملك باشد تا به سبب باردارى و استحقاق آزادى ، مالكيت زايل نشود . و قصد استبقاى ملك به ترك آزاد كردن و دفع سببهاى آن منهى نيست .
دوم استبقاى خوبى « 361 » زن و فربهى اهل تا بدان ممتّع باشد ، و استبقاى زندگانى او از بيم درد زه « 362 » . و اين نيز منهى نيست .
سوم ترسيدن از بسيارى خرج به سبب فرزندان و احتراز از آن چه محتاج شود به رنج كسب تحمل كردن ، و در مداخل بد شارع شدن « 363 » . و اين نيز منهى نيست . چه اندكى خرج معين دين است . آرى كمال و فضيلت در توكل است و واثق بودن به ضمان الهى ، چنان كه در كلام مجيد مىفرمايد ، قوله تعالى :
وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُها
« 364 » ، لا جرم در آن از اوج كمال دور ماندن است و به حضيض نقصان راضى بودن و ترك افضل گفتن ، و ليكن از عاقبت كار انديشيدن و مال نگاه داشتن و ذخيره كردن ، با آن چه « 365 » مناقض توكل است ، نمىگوييم كه منهى است .
چهارم ترس از زادن دختران ، بدانچه اعتقاد كند كه در تزويج ايشان تحمل عار است ، چنان كه عادت عرب بوده است در كشتن دختران . و اين نيتى فاسد است . اگر به سبب آن اصل نكاح يا اصل مباشرت بگذارد ، بر آن نيت بزهكار بود ، نه به ترك نكاح و مباشرت ، پس در عزل همچنين باشد ، و فساد در اعتقاد اوست كه در سنت پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - عيب مىدانند .
و او در مثابت زنى باشد كه نكاح بگذارد از ننگ آن كه شوى فوق او باشد ، و به مرد تشبّه نمايد ، پس كراهيت به ترك نكاح باز نگردد .
هامش
( 360 ) قياس جلى ( اصطلاح فقهى ، در مقابل قياس خفى ) ، قياس آشكار كه فهم آن را به آسانى دريابد و بپذيرد ( تعريفات جرجانى ) .
( 361 ) خوبى ، جمال ، زيبايى .
( 362 ) درد زه ، درد زايمان .
( 363 ) به راههاى بد افتادن .
( 364 ) هود 11 - 6 .
( 365 ) با آن چه ، با آن كه .