تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
خوش منش‌تر مردمان بود با زنان خود . و عايشه - رضى اللّه عنها - گفت كه آواز مردم شنيدم ، از مردم حبشه و غير آن ، و آن مردم بازى مىكردند در روز عاشورا « 278 » ، پس پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - مرا گفت : خواهى كه بازى ايشان بينى ؟ گفتم : آرى . پيغامبر ايشان را بخواند ، و خود ميان دو در ايستاد و دست دراز كرد و كف خود بر در نهاد و من روى خود « 279 » بر دست وى نهادم و مىنگريستم و ايشان بازى مىكردند ، و پيغامبر - عليه السّلام - مىگفت : حسبك ؟ و من دو بار و سه بار گفتم : اسكت « 280 » ، پس گفت : يا عايشه ، حسبك ؟ اى ، بس كنى ؟ گفتم : آرى . پس وى ايشان را اشارت فرمود و ايشان باز گشتند . و پيغامبر - عليه السّلام - فرمود : اكمل المؤمنين ايمانا أحسنهم خلقا و ألطفهم باهله ، اى ، كامل ايمان‌ترين مردمان خوشخوىتر ايشان است و لطيف‌تر ايشان با اهل خود . و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : خياركم خيركم لنسائه و انا خيركم لنسائي ، اى ، گزيدگان شما نيكو كارترين شمااند با زنان خود ، و من نيكو كارترين شمايم با زنان خود . و عمر - رضى اللّه عنه - با خشونتى كه او داشت گفته است : مرد بايد كه در ميان اهل خود مثل كودكى بود ، و چون التماس كرده شود به آن چه پيش او بود ، مرد يافته شود « 281 » . [ 49 ] لقمان گفت كه عاقل را بايد كه در اهل خانه مثل كودكى بود ، و چون در ميان گروهى بود مرد يافته شود . و در تفسير خبرى كه آمده است : انّ اللّه يبغض الجعظرىّ الجوّاظ ، بر اين جمله گفته‌اند كه حق تعالى دشمن دارد كسى را كه با اهل خود سخت باشد و در نفس خود متكبر . و يكى از قولها كه در معنى عتل « 282 » گفته‌اند آن است كه درشت زبان و سخت دل بود بر اهل خود . و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - جابر را گفت : هلّا بكرا تلاعبها و تلاعبك ، اى ، چرا بكر نخواستى كه تو با وى بازى كنى و او با تو ؟ و زنى اعرابيه شوى خود را پس از وفات او چنين صفت كرد : به خداى كه هنگام آمدن خندان بود و هنگام بيرون رفتن خاموش ، و آن چه يافتى بخوردى و از آن چه گم شدى نپرسيدى .

أدب چهارم آن كه در مزاح و خوشخويى و موافقت در متابعت هواى ايشان تا به حدى گستاخى نكند « 283 »

( 1 ) كه خوى ايشان تباه شود و هيبت او به كلى ساقط گردد ، بل اعتدال را نگاه دارد . و چون
هامش
( 278 ) در شرح زبيدى : و ذلك في المسجد النّبوى ( 5 - 355 ) . ( 279 ) در عربى : ذقنى ( چانهء خود ) . ( 280 ) اسكت ، خاموش ( 281 ) در عربى : فإذا التمسوا ما عنده وجد رجلا ، در كيمياى سعادت : و چون از وى كد خدايى خواهند آن گاه چون مردان باشد ( 1 - 315 ) ، در شرح زبيدى : اى كامل الرجولية تام العقل . ( 282 ) قلم 68 - 13 . ( 283 ) گستاخى ، بى پروايى ، انبساط : ( گستاخى كردن ، معادل « رو دادن » در عرف امروزى ) .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 92 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى