عليه و سلم - زينهار خواست « 273 » و پس پشت وى بنشست . و پيغامبر أبو بكر را گفت : لم ندعك لهذا ، او لم نرد هذا منك ، اى ، ما تو را براى اين نخوانديم ، يا مطلوب ما از تو اين نبود . و عايشه در ميان سخنى كه از آن در خشم شده بود يك بارى پيغامبر را - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : تو آنى كه مىگويى كه پيغامبر خدايم ؟ پيغامبر - عليه السّلام - تبسم فرمود و از راه حلم و كرم آن را احتمال كرد ، و عايشه را گفتى : انّى لاعرف غضبك من رضاك ، اى ، من خشم تو از خشنودى تو بشناسم .
گفت : چگونه ؟ فرمود : إذا رضيت قلت لا و إله محمّد و إذا غضبت قلت لا و إله إبراهيم ، اى ، در حال خشنودى گويى به خداى محمد ، و در حال خشم گويى به خداى إبراهيم - عليهما الصلاة و السلام - عايشه تصديق كرد و گفت : از نام تو احتراز مىكنم . و گفتهاند : اول دوستى كه در اسلام اتفاق افتاد ، دوستى پيغامبر بود عايشه را ، و عايشه را گفتى : كنت لك كأبي زرع لامّ زرع « 274 » ، اى ، من تو را همچنانم كه أبو زرع بود امّ زرع را .
مترجم مىگويد كه بيان اين سخن آن است كه در عرب يازده زن جمع شده بودند و احوال شويان خود تقرير كرده ، بعضى به نيكى و بعضى به بدى . و امّ زرع يكى از ايشان بود ، و او در حمد و ثنا و مدح و اطراء « 275 » شوى خود أبو زرع مبالغت نموده بود . پس پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - خود را و عايشه را بديشان تشبيه فرمود .
و زنان را گفت : لا تؤذوني في عائشة فانّه و اللّه ما نزل علىّ الوحى و انا في لحاف امرأة منكنّ غيرها ، اى ، به رنجانيدن عايشه مرا مرنجانيد ، به خداى كه در لحاف زنى از شما جز وى بر من وحى نيامده است . و انس گفت : پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - بخشايندهتر مردمان بود بر زنان و كودكان .
أدب سوم آن كه بر احتمال رنج اختصار ننمايد و مزاح و مداعبت « 276 » و انبساط و ملاعبت بر آن زيادت كند ،
( 1 ) كه دل زنان بر آن خوشتر شود . و پيغامبر - عليه السلام - با ايشان مزاح كردى و در كارها و خويها به درجات عقل ايشان نزول فرمودى ، تا به حدى كه آمده است كه با عايشه در دويدن مسابقت نمودى ، و عايشه روزى بر وى سبقت كرده بود ، و در بعضى روزها كه سبقت پيغامبر را بود ، گفت : هذه بتلك « 277 » و در خبر است كه كان ( صلعم ) من افكه النّاس مع نسائه ، اى ،
هامش
( 273 ) زنهار خواستن ، امان و پناه خواستن .
( 274 ) در شرح زبيدى اضافه شده : غير انّى لا اطلّقك .
( 275 ) اطراء ، مبالغه در مدح .
( 276 ) مداعبت ، مزاح كردن .
( 277 ) اين به آن در .