مترجم مىگويد كه در اين سخن اشارتى ديگر هست . و آن آن است كه كسى را كه در سلوك تصوف و تألّه قدمي باشد ، اگر در برزيدن علمهاى ظاهر و تفريعات آن مبالغت كند ، جز براى طلب جاه و مال نتواند بود . چه مقصود دينى چون حاصل شده است ، اطناب در مشغولى [ به وسايط ] و وسايل آن وجه ندارد .
سؤال اگر گوى چرا در اقسام علمها ، كلام و فلسفه را نياوردى و بيان نكردى كه آن هر دو نكوهيدهاند يا ستوده ؟
جواب پس بدان كه آن چه علم كلام بر آن مشتمل است - از دليلهايى كه بدان منفعت توان كرد - قرآن و اخبار بر آن مشتمل است . و آن چه از آن « 82 » بيرون است ، يا مجادلهء نكوهيده است كه از بدعتهاست ، و يا شغب كردن است بدانچه اين سخن فلان [ يا پاسخ ] سخن وى است ، و دراز كشيدن به نقل مقالتهايى كه بيشتر آن ترّهات و هذيانات است ، كه طبعها آن را حقير دارد و سمعها قبول نكند ، و بعضى از آن خوض است در آن چه تعلق به دين ندارد ، و مألوف عصر اول نبوده است ، و خوض در آن به كليت از بدعتها بود ، و لكن اكنون حكم آن گشته است « 83 » . چه بدعتها ، كه از قرآن و سنت صارف « 84 » است ، زاده است . و جماعتى بر خاستهاند [ تا ] براى آن شبهتها تلفيق كردهاند ، و سخنى مؤلّف مرتب گردانيده . پس آن محذور بضرورت مأذون فيه شده است ، بل از فرضها كفايت گشته . و آن قدرى است كه مبتدع را بدان مقبله بود ، چون قصد دعوت كند به بدعت . و آن تا به حدى محدود است كه [ 39 ] در بابى كه پس از اين است ياد كنيم .
و اما فلسفه جداگانه علمى نيست ، بل چهار جزو است .
يكى هندسه و حساب و آن هر دو مباح است - چنان كه رفت - و از آن منع نيست ، مگر آن را كه ترس آن بود كه از آن بگذرد و به علمهاى نكوهيده رسد ، چه بيشتر كوشندگان از آن بيرون آمدهاند به سوى بدعتها . پس ضعيف را از آن نگاه دارند ، نه براى عين آن ، چنان كه كودك را از لب جوى نگاه دارند از بيم آن چه در آن افتد ، و نو مسلمان را از آميختن كافران نگاه دارند از بيم ميل بديشان ، با آن چه مستحب است مسلمان قوى را كه با ايشان آميزد تا به اسلام دعوت كند .
هامش
( 82 ) از قرآن و اخبار .
( 83 ) گشته است ، تغيير كرده است .
( 84 ) صرف ، گردانيدن ، تغيير دادن .