است ، اگر نه آنستى كه بر آينهء دل زنگ پليديهاى دنيا بر هم نشسته است . و معنى علم آخرت علم است به كيفيت زدودن اين آينه از اين پليديها كه حجاب است از حق تعالى ، [ 36 ] از دانستن صفات و افعال وى ، و پاكيزه كردن و صافى گردانيدن آن به باز بودن از شهوات باشد ، و اقتدا به پيغامبران در كل احوال .
پس بر اندازهء آن چه حجاب از دل باز شود و دل در برابر حق بود ، حقيقتها در وى بدرفشد .
و هيچ راهى نيست بدين ، مگر رياضت - كه تفصيل آن به جايگاه بخواهد آمد - و مگر تعلّم .
و اين آن علمهاست كه در كتب ننويسند . و كسى كه حق تعالى وى را آن نعمت دهد نگويد از آن ، مگر بر اهل آن . و او در آن شريك او باشد بر سبيل مذاكره و به طريق اسرار . و اين علم خفى آن است كه پيغامبر - عليه السلام - گفته است : انّ من العلم كهيئة المكنون لا يعلمه إلّا اهل المعرفة باللّه فإذا نطقوا به لم يجهله الاّ اهل الاغترار باللّه ، فلا تحقّروا عالما آتاه اللّه تعالى علما فانّ اللّه لم يحقّره إذ آتاه [ العلم ] . اى ، هر آينه بعضى از علمها چون چيزى پوشيده است كه جز اهل معرفت آن را ندانند ، و چون آن را بگويند جز فريفتگان به خداى - عز و جل - آن را منكر نشوند ، پس عالمى را كه حق تعالى علمى به وى داده است حقير مداريد كه حق تعالى وى را حقير نداشته است ، چون علم به وى داده است .
و اما قسم دوم و آن علم معاملت است . [ و آن ] علم احوال دل است .
اما آن چه از آن ستوده است : چون صبر و شكر ، و خوف و رجا ، و رضا و زهد و تقوى و قناعت و سخاوت ، و منت مر خداى را تعالى دانستن در همه احوال ، و نيكويى كردن ، و نكو گمانى ، و نكو خويى ، و نكو زندگانى كردن ، و صدق و [ اخلاص ] . پس معرفت حقايق اين احوال ، و حدهاى آن ، و سببها كه آن را بدان كسب توان كرد ، و ثمرات و علامات آن ، و علاج آن چه از آن ضعيف باشد تا قوى شود ، و آن چه زايل بود تا باز آيد ، از علم آخرت است .
و اما آن چه نكوهيده است : بيم درويشى است ، و خشم از مقدور « 77 » ، و غشّ و غلّ ، و حسد و حقد ، و طلب رفعت ، و دوستى ثنا ، و دوستى عمر دراز در دنيا براى تمتع ، و كبر و ريا ، و خشم و ننگ ، و عداوت و بغض ، و طمع و بخل و رغبت ، و گردنكشى و انباردگى ، و بزرگداشت توانگران و خوار داشت درويشان ، و فخر و خرامش ، و منافسه و مباهات ، و گردنكشى از حق ، و
هامش
( 77 ) مقدور ، مقدّر .