افتاده است تو را كه حريص نهاى بر معرفت علمى كه به وفات عمر [ نه عشر آن ] وفات كرد ؟ و او آن بود كه [ 41 ] راه كلام و جدل ببست ، و صبيغ را كه از تعارض دو آيت بپرسيد به درّه بزد و مهجور كرد [ و مردمان را نيز به آن فرمودى ] . « 85 » و اما اين چه گفتى كه مشاهير علما فقها و متكلمانند ، بدان كه آن چه در حضرت حق تعالى بدان ، فضل باشد چيز است ، و آن چه ميان خلق بدان شهرت بود چيزى ديگر است . چه شهرت بو بكر به خلافت بود ، و فضيلت وى به سرّى كه در سينهاش آرام داشت ، و شهرت عمر به سياست ، و فضل او به علمى كه نه عشر آن به وفات او وفات كرد ، و به قصد تقرب به حق تعالى در ولايت و عدل و شفقت بر خلق [ كوشيد ] ، و آن كارى [ باطن ] است . و اما ديگر افعال وى كه ظاهر بود ، صدور آن از طالب جاه و نام و سمعه « 86 » و راغب [ در شهرت ] متصور است .
پس شهرت در آن است كه مهلك است ، و فضل در آن كه سرّ است و بر آن اطلاع نه . و فقها و متكلمان چون خلفا و قضاتاند . و هر كه از ايشان به علم و فتوى نصرت سنت حق را خواسته است ، نه ريا و سمعه را ، او اهل رضوان است . و فضل او نزد حق تعالى بدان است كه به علم عمل كرده است ، و به فتوى و نظر رضاى حق تعالى خواسته . چه هر علمى عمل است ، بدانچه فعلى مكتسب است ، و هر عملى علم نيست . و طبيب تواند كه تقرب نمايد به حق تعالى به علم خود ، پس ثواب يابد بر آن ، از آن روى كه كارى براى خداى كرده است . و سلطان توسط كند ميان خلق ، و در حضرت حق تعالى بدان پسنديده باشد ، نه از آن روى كه متكفل علم دين است ، بل متقلّد عملى است كه بدان تقرب نموده است به حق تعالى .
و آن چه در حضرت حق تعالى بدان تقرب نمايند سه قسم است : علم مجرد ، و آن علم مكاشفه است ، و عمل مجرد ، چون عدل سلطان مثلا ، و ضبط او مردمان را ، و مركّب از علم و عمل ، چون علم راه آخرت كه صاحب آن هم از عالمان است و هم از عاملان . پس در خود نگر كه روز قيامت از زمرهء عالمان خداى باشى يا از جملهء عاملان خداى يا از هر دو ، و با هر فريقى از ايشان نصيب خود بگيرى . و اين تو را مهمتر از تقليد است به مجرد شهرت . شعر :
خذ ما تراه و دع شيئا سمعت به * في طلعة الشّمس ما يغنيك عن زحل
هامش
( 85 ) صبيغ بن عسل [ رجل ] كان يتتبع مشكلات القرآن . ( معجم البلدان ، عسل ) .
( 86 ) سمعه ، شهرت طلبى ، ريا كارى .