تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
جوارح در طاعات نيست ، و [ شرف علم آن اعمال ] است . سؤال پس اگر گويى [ چرا ] فقه را با طب برابر كردى ، چه طب نيز به دنيا متعلق است و آن تندرستى است ، و صلاح دين بدان نيز متعلق است ، و اين تسويه به خلاف اجماع مسلمانان است ؟ جواب بدان كه تسويه لازم نيست ، بل ميان ايشان فرق است . و فقه از طب شريف‌تر است به سه وجه : اول آن كه علم شرعي است . اى ، از پيغامبرى مستفاد است ، به خلاف طب كه آن از علم شرع نيست . دوم آن كه هيچ كس از سالكان راه آخرت البته از آن بىنياز نيست - نه تندرست و نه بيمار - و به طب جز بيماران را حاجت نبود ، و ايشان كم‌اند . سوم آن كه فقه مجاور علم آخرت است ، بدانچه او نظرى است در كارهاى جوارح . و اين كارها از صفات دل زايد : كارهاى ستوده از صفات ستودهء دل - كه رهاننده است در آخرت - و كارهاى نكوهيده از صفات نكوهيده ، و پوشيده نيست اتصال جوارح به دل . و اما تندرستى و بيمارى از صفات مزاج و اخلاط زايد ، و آن از صفات تن است نه از صفات دل . پس هر گاه كه فقه را به طب اضافت كنى شرف فقه ظاهر شود . و چون علم آخرت را به فقه اضافت كنى ، شرف علم آخرت روشن گردد . سؤال پس اگر گويى علم آخرت را تفصيلى كن كه به اوايل و مفاتح آن اشارت كند ، اگر چه استقصاى تفاصيل آن ممكن نشود . جواب پس بدان كه علم آخرت دو قسم است : علم مكاشفه و علم معامله . قسم اول علم مكاشفه و آن علم باطن است ، و آن غايت علوم است . و يكى از عارفان گفته است كه هر كه از اين علم نصيبى ندارد از بدى خاتمت وى بترسم . و كمترين نصيبى از آن ، تصديق آن باشد و تسليم آن مر اهل آن را . و ديگرى گفته است كه هر كه دو خصلت دارد ، يكى كبر و دوم بدعت ، چيزى از اين علم بر وى گشاده نشود . و گفته‌اند : هر كه دنيا دوست بود و بر هوى [ 35 ] مصرّ ، به حقيقت اين علم نرسد ، و روا كه