تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
احوال چيزها در يافته‌اند كه ديگران آن را معاينه نكرده‌اند ، و روا كه عبارات محيط نشود به معنيهايى كه آن را به قراين در توان يافت ، و از اين وجه علما گفته‌اند كه بديشان اقتدا بايد كرد و به آثار ايشان تمسك نمود . و آن به شرطى مخصوص بر وجهى مخصوص است [ 30 ] به نزديك آن كس كه مذهب وى اقتداست بديشان . و بيان آن مناسب اين فن نيست .

قسم دوم فروع است

( 1 ) و آن ، آن است كه از اصول مفهوم شود ، نه به موجب ألفاظ ، آن بل به معانيى كه عقل بر آن متنبّه شود ، و به سبب آن ، فهم اتّساع پذيرد تا از لفظ ملفوظ و غير آن مفهوم شود . چنان كه از قول پيغامبر : لا يقضى القاضي و هو غضبان . مفهوم مىشود كه چون حاقن « 59 » و گرسنه و دردمند باشد حكم نكند . و اين دو گونه است : يكى آن چه به مصالح دنيا تعلق دارد ، و فن فقه جامع آن است ، و فقها متكفل آن‌اند ، و ايشان از علماى دنيااند . و دوم آن چه به آخرت متعلق است ، و آن علم احوال دل و اخلاق ستوده و نكوهيدهء آن است ، و آن چه پسنديدهء خداى - عز و جل - است ، و آن چه ناپسنديده ، و او آن است كه نيمهء آخر اين كتاب - اعنى جملهء كتاب احياء علوم الدين - آن را حاوى است ، و از اوست علم آن چه از دل بر جوارح فيض افتد « 60 » ، از عبادات و عادات ، و او آن است كه نيمهء اول كتاب آن را جامع است .

قسم سوم مقدمات است

( 2 ) و او علوم شرعي را به مثابت دست افزار است ، چون علم لغت و نحو كه آلت علم كتاب و سنت است . و لغت و نحو در نفس خود از علوم شرعي نه‌اند ، و لكن به سبب شرع خوض در آن لازم است ، چه شريعت به لغت عرب آمده است ، و هيچ شريعتي ظاهر نشود مگر به لغتى ، پس آموختن آن لغت دست افزار بود . و يكى از آلات آموختن خط است ، الاّ آن است كه ضرورى نيست ، چه پيغامبر - عليه السلام - امّى بود . و اگر متصور شود كه حفظ به كل مسموعات مستقل « 61 » بود ، نبشتن حاجت [ نباشد ] ، و لكن به حكم عجز در غالب احوال ضرورى است .

قسم چهارم متمّمات است

( 3 ) و آن در علم قرآن بر اقسام است : آن چه تعلق به لفظ دارد ،
هامش
( 59 ) حاقن ، آن كه آمدن بول را نگاه دارد ، آن كه بولش زياد جمع شده باشد . ( 60 ) بر جوارح فيض افتد ، بر ظاهر مترشح شود ، تراوش كند . ( 61 ) استقلال ، به خودى خود به كارى بر ايستادن ( تاج المصادر بيهقى ) .