تعالى قديم است ، و ذات او ديدنى است ، و محل حوادث نيست - و جز آن مسائل كه در معتقدات مذكور بود - وفات كند ، به اجماع علما مسلمان رفته باشد .
و لكن اين خواطر كه موجبات اعتقادات است ، بعضى از آن بطبع حاصل شود و بعضى به شنيدن از اهل شهر . پس اگر در شهرى باشد كه علم كلام در آن شايع بود و بدعتها مذكور ، بايد كه در اول بلوغ وى را از بدعت صيانت فرمايند ، بدانچه اعتقاد حق تلقين كنند . چه اگر باطل به سمع وى رسد هر آينه به ازالت آن از دل وى واجب باشد ، و روا كه دشوار شود . و اين وجوب همچنان است كه اگر اين مسلمان شونده بازارى بود ، و معاملهء ربا [ 28 ] در شهر شايع ، آموختن حذر از ربا بر وى واجب بود .
اين است صريح حق در علمى كه فرض عين است ، و معنى او آموختن كيفيت عمل واجب است . پس هر كه عمل واجب و وقت وجوب آن بداند ، علمى را كه فرض عين است بداند . و آن چه صوفيان گفتهاند كه فرض عين دانستن وسوسهء ديو و الهام فريشته است ، آن نيز حق است ، و لكن وجوب آن در حق كسى تواند بود كه در معرض آن باشد . و چون غالب آن است كه آدمى از دواعى شر و حسد و ريا خالى نباشد ، پس لازم بود بر وى كه از « ربع مهلكات » آن چه نفس خود را بدان محتاج بيند بياموزد . و چگونه آموختن آن واجب نبود ، و پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - مىفرمايد : ثلاث مهلكات . . . « 52 » الحديث .
و باقى آن چه ياد خواهيم كرد از احوال نكوهيدهء دل ، از كبر و اخوات آن ، تابع اين سه خصلت هلاك كننده است ، و ازالت آن فرض عين است . و ازالت ممكن نيست مگر به دانستن حد و سبب و علامت آن ، چه كسى كه بدى را نشناسد در آن افتد . و علاج مقابلهء سبب است به ضد آن ، پس بىدانستن سبب و مسبب چگونه ممكن گردد ؟ و بيشتر آن چه در « ربع مهلكات » ياد كردهايم از فروض اعيان است ، و همهء مردمان آن را بگذاشتهاند ، بدانچه مشغول شدهاند به ما لا يعنى . « 53 » و از جملهء آن چه در تعليم آن ، نو مسلمان را مبادرت بايد نمود - چون انتقال وى از ملتى « 54 » ديگر نباشد - ايمان است به بهشت و دوزخ و حشر و نشر ، تا بدان ايمان آورد و تصديق كند . و
هامش
( 52 ) « ثلاث مهلكات : شحّ مطاع و هوى متّبع و اعجاب المرء بنفسه . » و لا ينفك عنها بشر .
( 53 ) ما لا يعنى ، بىمعنى ، بيهوده .
( 54 ) ملّت ، دين ، آيين .