قيام نمايد كافى باشد ، و فرض از ديگران ساقط شود . و از اين چه مىگوييم كه طب و حساب از فرضهاى كفايت است تعجب نبايد كرد ، كه اصول پيشهها « 56 » نيز از فرضهاى كفايت است ، چون كشاورزى و جولاهگى و سياست ، بل حجامت . چه اگر در شهرى حجّام نباشد ، هلاك به اهل آن شهر مسارعت نمايد ، و بدانچه خود را در معرض هلاك دارند به اهمال حجامت ، همگنان در حرج باشند . چه آن كس كه درد فرستاده است دارو فرستاده است ، و كار بستن آن راه نموده ، و اسباب تعاطى « 57 » آن ساخته . پس به اهمال آن اسباب ، تعرض هلاك نبايد كرد .
و اما آن چه در فضايل معدود است « 58 » ، نه در فرايض ، تعمق و توسع است در دقايق حساب و حقايق طب و غير آن ، از جملهء آن چه از آن بىنياز توان بود و لكن به سبب آن مزيد قوّتى حاصل شود در آن مقدار كه بدان حاجت بود .
و اما مذموم
( 1 ) علم سحر و طلسمات و شعبده و تلبيسات است .
و اما مباح
( 2 ) علم اشعارى است كه در آن سخف « 59 » نباشد ، و علم تواريخ و آن چه در سلك آن منتظم شود .
و اما علمهاى شرعي
( 3 ) و مقصود از اين بيان ، آن است [ كه ] جملهء آن محمود است ، و لكن ملتبس مىشود بدان علمهايى كه جماعتى آن را شرعي پندارند و مذموم است . پس بدين اعتبار آن هم دو قسم باشد : محمود و مذموم .
اما محمود چهار قسم است :
( 4 ) اصول ، و فروع ، و مقدمات ، و متمّمات .
قسم اول اصول است
( 5 ) و آن چهار است : كتاب خداى - عز و جل ، و سنت پيغامبر وى ، و اجماع امت ، و آثار صحابه . و اجماع از آن روى اصل است كه بر سنت دلالت كند ، پس او در مرتبهء دوم اصل تواند بود . و آثار همچنين ، چه صحابه مشاهد وحى و تنزيل بودهاند ، و به قراين
هامش
( 56 ) رجوع شود به ص 44 قسم اول .
( 57 ) تعاطى ، فرا گرفتن ، به دست گرفتن ، به يك ديگر سپردن .
( 58 ) از فضايل شمرده مىشود .
( 59 ) سخف ، سبكى عقل .