تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
اين تتمهء شهادتين است ، چه پس از آن چه پيغامبر را به رسالت تصديق كند بايد كه رسالت وى بداند . و آن ، آن است كه هر كه خداى - عز و جل - و پيغامبر وى را فرمانبردارى نمايد مستحق بهشت شود ، و هر كه بىفرمانى كند مستوجب آتش بود . و چون اين تدريج را دريافتى بدانى كه مذهب حق اين است كه گفتيم ، و تو را محقق گردد كه هر بنده‌اى در مجارى احوال خود ، در شب و روز ، از واقعات در عبادات و معاملات ، كه تجدّد لوازم اقتضا كند ، خالى نباشد ، اين و هر چه وقوع آن از نوادر بود سؤال [ از آن ] بر وى لازم شود ، و هر چه غالب شود مبادرت در تعلم آن واجب آيد . پس روشن شد كه پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - به لفظ علم ، كه آن را به « ألف و لام » معرّف كرده است ، در اين حديث كه طلب العلم فريضة ، علم عملى خواسته است كه وجوب آن عمل بر مسلمانان مشهور است ، نه علمى ديگر . و طريق تدريج در وقت وجوب آن ظاهر گشت .

[ بيان علمى كه فرض كفايت است ]

( 1 ) بدان كه فرض از غير آن متميّز نشود مگر به ذكر اقسام علمها . و علمها به اضافت با غرضى كه ما در صدد آنيم امّا شرعي است و امّا غير شرعي . و به شرعي آن مىخواهيم كه از انبيا - عليهم الصلاة و السلام - مستفاد است ، و چون حساب [ 29 ] عقل بدان راه ننمايد ، و چون طب از تجربه معلوم نگردد ، و چون لغت از شنيدن حاصل نشود .

پس علمهايى كه شرعي نيست

( 2 ) اما محمود است و اما مذموم و اما مباح .

امّا محمود

( 3 ) آن است كه مصالح دنيا بدان باز بسته است ، چون طب و حساب . و آن دو قسم است : يك قسم آن كه فرض كفايت است ، و قسم دوم آن كه فضيلت است و فرض نيست . امّا فرض كفايت هر آن علمى است كه در قوام كارهاى دنيا از آن بىنياز نتوان بود ، چون طب كه او به سبب حاجت بقاى تنها ضرورى است . و اين ، آن علمهاست كه اگر شهرى خالى باشد از كسى كه بدان قيام نمايد ، جملهء اهل آن شهر در حرج « 55 » باشند . و اگر يك كس بدان
هامش
( 55 ) حرج ، تنگنا ، سختى .