تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
كه وى را [ 27 ] تنبيه فرمايند چون وى مالك زاد و راحله باشد ، كه هر كه مالك زاد و راحله بود بر وى حج بر طريق تراخى واجب شود ، تا روا باشد كه وى را حزم آن نمايد كه مبادرت كند . پس در اين حال ، اگر عزم كند ، آموختن كيفيت حج بر وى واجب شود ، و جز اركان و واجبات ، آموختن واجب نيايد ، و آموختن نوافل آن لازم نگردد ، چه عمل آن چون نفل است ، علم آن هم نفل بود ، و فرض عين نباشد . و در تحريم خاموش بودن علما ، از تنبيه بر وجوب اصل حج ، نظرى است كه لايق فقه بود . مترجم مىگويد : وجوب حج بر تراخى ، قول شافعى و محمد و حسن است ، و نزديك بو يوسف « 51 » وجوب آن بر فور است ، و از بو حنيفه روايت مختلف است . و درست‌تر آن است كه همچون قول بو يوسف است . پس بر قول ايشان وجوب علم آن هم بر فور باشد . و تدريج در علم ديگر اعمال ، كه فرض عين است ، هم بر اين جملت است . و اما ترك آموختن آن به حسب تجدد احوال واجب شود ، و به احوال اشخاص مختلف گردد ، چه آموختن سخنان حرام بر گنگ ، و نظرهاى حرام بر نابينا ، و آموختن آن چه در كدام مسكن نشستن حلال باشد بر [ بدوى ] ، واجب نبود . پس وجوب آن هم به اعتبار احوال تواند بود . پس آن چه دانسته شود كه وى از آن خالى باشد آموختن آن واجب نگردد ، و آن چه ملابس « 52 » آن باشد تنبيه او در آن بر علما واجب بود . چنان كه اگر در وقت اسلام حرير پوشيده باشد ، و در موضعى مغصوب نشسته ، و در غير محرم ناظر بود ، تعريف او آن را واجب شود . و آن چه ملابس آن [ نباشد ] اما در معرض آن بود كه به زودى در آن افتد ، چون خوردن [ و آشاميدن ] ، تا اگر در شهرى بود كه در آن خمر و گوشت خوك خورند ، تعليم او واجب باشد . و هر چه تعليم آن بر علما واجب شود ، تعلم آن بر وى واجب بود . و اما اعتقادها و كارهاى دلها علم آن به حسب خاطره‌ها واجب شود . پس اگر وى را در معنيهايى كه در كلمهء توحيد بر آن دليل است شكى افتد ، تعلم آن چه به واسطهء آن شك را زايل توان كرد واجب شود . و اگر در خاطر وى شكى نبود و پيش از آن كه اعتقاد كند كه سخن بارى
هامش
( 51 ) مراد از بو يوسف ، يعقوب بن إبراهيم بن حبيب بن اسعد كوفى انصارى ، شاگرد أبو حنيفه است كه در حيل شرعي دست داشت و از او حكايات متعدد در يافتن راههاى شرعي براى مشكلات هارون نقل شده است . ( 52 ) ملابس ، همراه و ملازم .