چه پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - از اجلاف عرب به تصديق و اقرار اكتفا نموده است ، و بىتحصيل دليل و برهان به اسلام ايشان حكم فرموده . و چون از اين عهده تقصّى « 46 » نمود ، واجب وقت به ادا رسانيده باشد . و علمى كه در اين وقت بر وى فرض است آموختن كلمهء طيّبه است و دانستن معنى آن ، و بيرون آن ، كارى در اين وقت بر وى واجب نيست . به دليل آن كه اگر پس از تصديق و اقرار وفات كند ، مطيع رفته باشد ، نه عاصى . و وجوب چيز ديگر ، غير تصديق و اقرار ، جز به عارضى نباشد . و آن در حق كل اشخاص ضرورى نيست ، بل انفكاك بعضى از آن متصور است . و اين عارض امّا در فعل باشد و امّا در ترك و امّا در اعتقاد .
امّا فعل اگر از چاشتگاه تا وقت نماز پيشين بقا يابد آموختن آبدست و نماز بر وى واجب شود . و اگر تندرست باشد و به حالى بود كه اگر تا به وقت زوال صبر كند ، تمام آموختن نماز و گزاردن آن در وقت وى را ميسر نگردد ، بل وقت بيرون شود اگر به تعلم مشغول شود ، اينجا دو وجه احتمال دارد :
يكى آن چه دور نيست كه گوييم : ظاهر بقاى اوست ، پس تعلم پيش از در آمدن وقت بر وى واجب شود .
دوم آن چه علمى كه شرط عمل باشد . وجوب او پس از وجوب عمل بود . و بر اين قضيه « 47 » پيش از زوال واجب نشود . و همچنين در ديگر نمازها .
و اگر تا به ماه رمضان بزيد ، آموختن علم روزه بر وى واجب شود . و بايد كه بداند كه وقت آن از صبح صادق است تا غروب خورشيد ، و واجب آن ، نيت است و باز بودن از طعام و شراب و مباشرت « 48 » ، و هر روزى همچنين تا هلال شوال بينند .
و اگر مالى به دستش آيد تا به وقت اسلام « 49 » مالى داشته باشد ، آموختن زكات بر وى واجب شود ، اما نه در حال ، بل چون سال تمام شود از وقت اسلام . و اگر در ملك وى جز شتر نبود ، آموختن زكات گوسفند واجب نيايد ، و هم بر اين جمله در ديگر أصناف .
و چون ماههاى حج در آيد ، بر وى ، در آموختن علم حج ، مبادرت لازم نگردد ، بدانچه وجوب عمل آن بر تراخى « 50 » است . پس وجوب علم آن بر فور نباشد ، و لكن علماى اسلام را بايد
هامش
( 46 ) تقصّى ، به نهايت رسيدن .
( 47 ) بنا بر اين قضيه .
( 48 ) مباشرت ، هم خوابگى .
( 49 ) وقت اسلام ، زمان مكلّف شدن .
( 50 ) تراخى ، تأخير ، تدريج .