متكلمان گفتهاند كه واجب علم كلام است ، چه دانستن توحيد به دو منوط است ، و معرفت ذات حق تعالى و صفاى وى به دو مربوط .
و فقها گفتهاند كه علم فقه است ، چه شناختن عبادات و دانستن حلال و حرام و آن چه از معاملات رواست و آن چه ناروا به دو متعلق است . و بدين آن احكام را خواستهاند كه همه بدان محتاج باشند ، نه وقايع نادر و حوادث شاذّ را .
و مفسران و محدثان گفتهاند كه علم كتاب و سنت است ، چه معدن جملهء علوم و منبع كل معارف آن است .
و صوفيان گفتهاند كه علم ماست . پس بعضى از ايشان مىگويند كه علم بنده است به حال و مقام خويش از حضرت بارى - سبحانه و تعالى ، و بعضى مىگويند كه دانستن اخلاص و آفات نفوس است ، و فرق كردن ميان الهام ملكى و وسوسهء شيطانى ، و بعضى مىگويند كه الهام باطن است ، و وجوب آن بر جماعتى مخصوص است كه اهليت آن دارند ، و لفظ را از عموم صرف گردانيدهاند و بر خصوص حمل كرده .
و بو طالب مكّى گفته است كه علم پنج چيز است كه بناى اسلام بر آن است ، چنان كه در حديث آمده است : بنى الإسلام على خمس . زيرا كه واجب اين پنج است ، پس علم به كيفيت عمل در آن و به كيفيت وجوب ، واجب بود . اين قولهاست كه گفته آمد .
اما آن چه واجب است كه محصّل بدان قطع كند و در آن بىريبت باشد آن است كه در خطبهء اين باب گفته شده است ، كه علم دواست : علم معامله و علم مكاشفه . و مراد به علم واجب علم معامله است .
معاملتى [ 26 ] كه بندهء عاقل و بالغ بدان مكلف است سه است : اعتقاد و فعل و ترك . پس چون آدميى عاقل چاشتگاهى بالغ شود - امّا به احتلام و امّا به سنّ - اول واجبى بر وى آموختن دو كلمهء شهادت و دريافتن معنى آن است . و آن گفتن لا إله الاّ اللّه ، محمد رسول اللّه است . و بر وى واجب نيست كه كشف و بيان آن ، به طريق بحث و نظر و تحرير دليل و برهان ، خود را حاصل كند ، بل تصديق كردن او بدان ، و اعتقاد جزم - بىاختلاج « 45 » ريبت و اضطراب نفس - وى را كافى باشد ، و آن مقدار وى را به مجرد تقليد و سماع - بىبحث و تحصيل برهان - حاصل آيد .
هامش
( 45 ) اختلاج ، حركت غير ارادى ، جهش اعضا .