حورانى از حور بهشت تفكر مىكردم ، و اهل و منزل را فراموش كرده بودم ، از اشتياق آن ، همه شب بايستادم .
چهارم و آن شريفترين بواعث است ، دوستى خداى باشد و قوت ايمان بدان كه در اين ايستادن حرفى نمىگويد مگر در مناجات پروردگار خود ، و او مطلع بر اوست و به آن چه در دل او مىگردد ، و مشاهده مىكند ، و آن خطرات خطاب است از حق تعالى با او . و چون خداى را دوست دارد خلوت را با او لا محالة « 200 » دوست دارد و از مناجات لذت يابد ، و لذت مناجات با دوست او را بر درازى قيام باعث باشد . و نبايد [ 452 ] كه مثل اين لذت مستبعد شمرده آيد ، چه عقل و نقل شاهد اين است .
اما عقل حال كسى را اعتبار بايد كرد كه شخصى را به سبب نهايت حسن و كمال و جمال ، و يا پادشاهى را به سبب انعام و بذل اموال دوست دارد كه چگونه از خلوت و مناجات با او لذت يابد تا به حدى كه همه شب خوابش نيايد .
سؤال از ديدن روى خوب لذت يابد ، و « 201 » بارى تعالى را نتوان ديد .
جواب بدان كه اگر آن محبوب باجمال پس پرده باشد يا در خانهاى تاريك ، محب از مجرد محاورت او لذت يابد ، بىآنكه در او بيند و بىآنكه در كارهاى ديگر جز آن طمع دارد . و در تنعم باشد به اظهار دوستى خود بر وى ، و ياد كردن او به زبان خود چنان كه او مىشنود ، و اگر چه آن نيز به نزديك او معلوم باشد .
سؤال جواب او را منتظر باشد و از شنيدن آن لذت يابد ، و « 202 » سخن خداى نمىشنود .
جواب اگر چه داند كه جواب نخواهد گفت و ساكت خواهد بود ، هم لذتى بيابد از آن چه حال خود بر وى عرضه مىدارد و سرّ خود بر وى كشف مىكند . و چگونه لذت نيابد كه مؤمن هر چه در خاطر او آيد در اثناى مناجات ، از حق تعالى شنود و بدان لذت يابد . و همچنين كسى را كه با پادشاه خلوتى باشد و حاجات خود بر وى در تاريكى شب عرضه دارد ، از اميد انعام او لذت يابد . و اميد از حق تعالى صادقتر ، و آن چه به نزد اوست پايندهتر و سودمندتر از آن چه به نزد غير او ،
هامش
( 200 ) لا محاله ، لا بد ، ناچار .
( 201 ) و حال آن كه .
( 202 ) و حال آن كه .