تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 751

مساهمون:

ص٧٥١
پس چگونه به عرضه داشت حاجت بر او در خلوت لذت نيابد ؟ و اما نقل احوال قيام كنندگان در شب شاهد آن است ، بدانچه از قيام شب لذت مىيابند و شب را كوتاه مىشمرند ، چنان كه محب ، شب وصال دوست را كوتاه شمرد . تا به حدى كه يكى را از ايشان گفتند : كار تو با شب چگونه است ؟ گفت : هرگز آن را مراعات نتوانستم كرد ، همين كه روى خود بنمايد باز گردد ، و من هنوز او را تأمل نكرده‌ام . و ديگرى گفت : من و شب چون دو اسبيم در مسابقت : گاهى بر من سبقت كند به بامداد ، و گاهى مرا از انديشه منقطع گرداند . و يكى را از ايشان پرسيدند كه شب بر تو چگونه است ؟ گفت : ساعتى است كه من در آن ، ميان دو حالم : چون بيايد به تاريكى او شادم ، و چون صبح طلوع كند غمناك گردم . هرگز شادى من به دو تمام نشده است . و على بن بكّار گفت كه چهل سال است كه چيزى مرا اندوهگين نمىكند مگر طلوع صبح . و فضيل بن عياض گفت : چون خورشيد فرو شود به تاريكى شاد شوم ، چه با پروردگار خلوت سازم ، و چون صبح برآيد تنگدل گردم ، براى آن كه مردمان بر من درآيند . و بو سليمان « 202 » گفت كه اهل شب از شب خود لذت بيش از آن يابند كه اهل لهو از لهو خود ، و اگر شب نبودى من در دنيا بقا نخواستمى . و نيز گفت : اگر حق تعالى اهل شب را - از ثواب اعمال ايشان - اين لذت كه از شب مىيابند عوض دهد ، بيش از اعمال ايشان باشد . و يكى از علما گفت : در دنيا هيچ وقتى نيست كه نعيم اهل بهشت را ماند مگر آن چه اهل تملق « 203 » شبها در خود از حلاوت مناجات مىيابند . و يكى از ايشان گفت : لذت مناجات از دنيا نيست ، بل از بهشت است ، حق تعالى براى اولياى خود ظاهر كرده است ، و غير ايشان آن را نيابد . و ابن المنكدر گفت : از لذات دنيا باقى نمانده است [ 453 ] مگر سه چيز : قيام شب و ديدن دوستان و نماز جماعت . و يكى از عارفان گفت كه حق تعالى به سحر در دلهاى بيداران نظر فرمايد و آن را پر نور كند و فايده‌ها بر دل ايشان باز گرداند ، و آن استنارت « 204 » پذيرد ، و عافيتها از دلهاى ايشان به دلهاى غافلان منتشر شود . و يكى از قدماي علما گفت كه حق تعالى يكى از صدّيقان را الهام داد كه مرا بندگانند از بندگان من كه مرا دوست دارند و من ايشان را دوست دارم ، و به من مشتاق باشند و من مشتاق ايشانم ، و مرا ياد كنند و من ايشان را ياد كنم ، و مرا بينند و من ايشان را بينم ، اگر بر راه
هامش
( 202 ) بو سليمان دارانى . ( 203 ) تملّق ، تذلّل ( فروتنى نمودن و خود را خوار داشتن ) . ( 204 ) و آن استنارت پذيرد ، و آن دل پذيراى نور و روشنى شود .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 751 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى