اما شرطهاى ظاهر چهار است :
( 1 ) اول آن كه نان بسيار [ 450 ] نخورد ، چه سبب بسيار خوردن آب باشد و به سبب آن خواب بر وى غلبه كند و قيام بر وى گران شود . و يكى از مشايخ هر شب بر خوان بايستادى و گفتى : اى مريدان ، بسيار مخوريد كه آب بسيارتان بايد خوردن ، آن گاه بسيار خسبيد ، و در وقت مرگ بسيار در حسرت مانيد . و اين اصلى بزرگ است كه آن تخفيف معده است از گرانى طعام .
دوم آن كه در روز نفس خود را به كارهايى كه به جوارح از آن مانده شود و اعصاب ضعيف گردد نرنجاند ، چه آن جالب خواب باشد .
سوم آن كه قيلوله نگذارد « 187 » ، كه آن سبب است به جهت استعانت بر بيدارى شب .
چهارم آن كه در روز گناه نكند ، چه آن دل را سخت گرداند و ميان او و ميان اسباب رحمت حايل شود .
و مردى حسن را پرسيد كه من شب را معاف « 188 » مىگذرانم و قيام را دوست دارم و اسباب آن ساخته « 189 » مىگردانم ، چه موجب است كه قيام كرده نمىشود ؟ گفت : گناهان تو تو را مقيد كرده است . و حسن چون در بازار رفتى و لغو و لغط « 190 » ايشان بشنيدى گفتى : شب اين جماعت شبى بد مىپندارم ، چه ايشان قيلوله نمىكنند . و ثورى گفت : از قيام شب پنج ماه محروم شدم ، به گناهى كه كرده بودم . پرسيدند كه آن چه گناه بود ؟ گفت : مردى را ديدم كه مىگريست ، در نفس خود گفتم كه اين ريا مىكند . و يكى از ايشان گفت : بر كرز بن وبرة در رفتم « 191 » و او مىگريست ، گفتم :
نعى « 192 » كسى از اهل تو رسيده است ؟ گفت : از آن سختتر . گفتم : از دردى متألم مىشوى ؟ گفت :
سختتر . گفتم : اين چه چيز است ؟ گفت : درم بسته است و پردهام فرو هشته ، و من دوش حزب خود را نخواندهام ، و آن نباشد مگر به گناهى كه كرده باشم . و اين بدان گفته است كه خير داعى خير است و شر داعى شر ، و اندكى از هر يكى از آن به بسيار كشنده است . و براى اين ، بو سليمان دارانى گفت كه نماز جماعت هيچ كس را فوت نشود مگر به گناهى . و گفتى : احتلام
هامش
( 187 ) نگذارد ، ترك نكند .
( 188 ) معاف ( در عربى : معافى ) ، آزاد شده ، آسوده گشته .
( 189 ) ساخته ، آماده ، مهيّا .
( 190 ) لغط ، جنجال ، صداهاى مبهم و درهم .
( 191 ) در رفتم ، وارد شدم .
( 192 ) نعى و نعىّ ، خبر مرگ .