تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 749

مساهمون:

ص٧٤٩
قيام شب كار روز تو را زيان مىدارد ، او گفت : صهيب چون از آتش انديشد خوابش نيايد . و غلامى ديگر را گفتند - و او همه شب قيام كردى - كه تو همه شب قيام مىكنى ؟ او گفت : چون آتش را ياد كنم ترس من سخت شود ، و چون بهشت را ياد كنم شوق من قوى گردد ، پس نتوانم كه بخسبم . و ذو النون مصرى در اين باب گفت : شعر
منع القرآن بوعده و وعيده * مقل العيون بليلها ان تهجعا فهموا عن الملك الجليل كلامه * فرقابهم ذلّت إليه تخضعا
اى ، قرآن به وعد و وعيد خويش ، چشمها را از خفتن شب باز داشته است . از ملك جليل سخن وى را فهم كرده‌اند ، پس گردنهاى ايشان نرم شده است تا فروتنى كنند . و در اين معنى انشاد كرده‌اند : شعر
يا طويل الرّقاد و الغفلات * كثرة النّوم تورث الحسرات انّ في القبر ان نزلت إليه * لرقادا يطول بعد الممات و مهادا ممهّدا لك فيه * بذنوب عملت او حسنات ا امنت البيات من ملك الموت * و كم نال آمنا ببيات
اى ، اى دراز خواب دراز غفلت ، بسيارى خواب حسرتها بار آرد . چون در گور نزول خواهى كرد ، آن جا پس از مرگ خوابى دراز است . و مهادى « 198 » در آن براى تو بگسترده‌اند ، از گناهانى كه كرده‌اى يا از نكوييها . از شبيخون ملك الموت ايمنى ؟ و بسيار آمن كه او بر وى شبيخون زده است . سوم آن كه فضل قيام شب به شنيدن اين آيات و اخبار و آثار بشناسد ، تا رجا و شوق او به ثواب آن مستحكم شود ، و اشتياق او را براى طلب مزيد و رغبت در درجات جنان برانگيزد . چنان كه در حكايت آمده است كه يكى از صالحان از غزو معاودت نمود ، و قوم او « 199 » آن شب فراش او را منتظر مىبود ، و او در مسجد رفت و تا بامداد نماز مىگزارد ، قوم او گفت : مدتى در انتظار بوده‌ام ، و چون به مباركى برسيدى تا بامداد به نماز مشغول شدى ؟ گفت : به خداى كه همه شب در
هامش
( 198 ) مهاد ، بستر ، فراش . ( 199 ) قوم او ، زن او .